اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اجر أنبیاء الهی بازشدن راه أفراد بسوی خداوند متعال

14255
سال 1431
جلسات
نسخه عربی

اجر أنبیاء الهی بازشدن راه أفراد بسوی خداوند متعال

10
  • گفت خب بله بهتر است همان چه را كه من می‌خواستم بگویم، دیدم همان را بله انسان بمیرد بهتر است تا این كه جدا شود اگر بمیرد بهتر از این است كه از ولایت جدا شود. خیلی بهتر است بی‌رودربایستی. ایشان كه رودربایستی ندارند خلاصه دیگر برنامه روی آن پیاده شد و ما هم خلاصه روی همان برنامه حركت كردیم عرض كردم همة اینها جمال بود به این صورت، جمال بود جمال بود و من هم می‌دانستم كه خب چه قسمی‌راه برویم، عمل كنیم كه فلان یك وقتی خلاصه نرمش و خنده‌ای نشان ندهیم كه خراب كند كار را، خراب كند این وسط قضیه را، چون خراب می‌كند آن روش تربیتی به هم می‌خورد، فرمول به هم می‌ریزد، این جا خیلی آدم باید حواسش جمع باشد! احساسات می‌آید جلو، رفاقت می‌آید جلو سابقه می‌آید جلو محبّت‌ها ولی اینها را همه را باید بخورد بخورد در دلش بخورد خیلی مشكل است، خیلی سخت است 

  • واقعاً بر من هم خیلی سخت می‌گذشت خب ما بودیم واسطه ما بودیم خیلی بر من سخت می‌گذشت كه می‌دیدم یك همچنین مسئله‌ای و من خلاصه كوتاه نباید بیایم، بیایم خراب شده و آن هم منتظر این است كه من كوتاه بیایم و یك جوری جمعش كنیم بابا جمع كردن، خدا كه جمع كردن ندارد این جمع كردن مال امور دنیا است خدا كه جمع كردن ندارد، تا این كه بالاخره این سیر طبیعی خودش را طی كرد و ما هم در باطن خوشحال كه الحمدلله این قضیه دارد می‌رود و می‌رود جلو و این مسئله به نتیجه می‌رسد، تا اینکه این مسئله گذشت، آن بنده خدا مریض شد مریض شد و و بردند او را بیمارستان، بردند بیمارستان و یك روز من صبح هر روز صبح كه می‌آمدم منزل می‌آمدم منزل مرحوم آقا و تا ظهر بودم و كارهایی که ایشان داشتند را انجام می‌دادم و مسائلی که مربوط به بنده و ایشان بود و بعد هم ظهر می‌رفتم منزل دوباره فردا صحبت می‌آمدم، یك روز صبح رفتم دیدیم ایشان خیلی خوشحال است اصلاً حالت ایشان عجیب است می‌خندد، ندیدم این طور می‌گوید، آقا سید محسن سلامٌ علیكم چطوری این خبرها نبوده ما هر روز می‌آییم این جا، نه از مسافرت آمدیم این خبرها نبوده بیا این جا تا برایت یك چیزی نقل كنم بلند شو بیا بیا بیا، خیلی عجیب بود برای من می‌دانی دیشب چه خواب دیدم گفتم بفرمایید اللَه و رسول او را از این چیزها هم ما یاد گرفتیم ایشان خندیدند غش غش، گفتند دیشب خواب دیدم كه فلانی آمده پیش من و من تذكرة كربلا را ویزا شده به او دادم گفتم به گفتم به آقا به دخلش آمد دیگر تا چند روز دیگر انا لله و انا الیه راجعون گفتند.