اجر أنبیاء الهی بازشدن راه أفراد بسوی خداوند متعال
9یكی از دوستان ایشان كه البته خب بعضی از رفقایی كه در همان زمانها بودند میشناسند از شاگردان مرحوم انصاری رضوان اللَه علیه و مرد بسیار محترمی بود. بسیار خوب، سالك راه رفته، آگاه، بصیر، اهل مراقبه، اهل مكاشفات بسیار بسیار خیلی اتفّاقاً اهل مكاشفه بود ایشان به بعضی از مطالب ترتیب اثر نداد سست نگرفت. همین همین فقرة امام سجّاد علیهالسّلام كه حجتی یااللَه فی جرأتی علی مسئلتك مع اتیانی ما تكره جودك و كرمك خب لبخند از آقا میدید، تبسّم از آقا میدید، تبسّم میدید، لبخند آخ آخ این لبخندها كار دارد دستش میدهد نمیگیرد قضیه را مطلب را نمیگیرد لبخند لبخند و در عین حال به آن چه را كه دستور داده میشد خیلی توجّه نبود آقا یك مرتبه ما دیدیم لبخندها رفت كنارخدا نیاورد یا بیاورد اگر با آن لبخندها میرفت آن وقت آن جا چیزهای دیگر میآمد جلو حالا خوب است این لبخندها همین جا رفت كنار لبخندها رفت كنار. جلال جایگزین جمال شد البتّه جلالی كه خودش عین جمال است منتهی خوب كیفیت آن فرق میكند، شدّت لطف او را به صورت قهر درآورده ولی همان جمال است اگر جمال نبود كه طلب نمیكرد، درخواست نمیكرد بله؟! آمد فرستادند ایشان را بنده را پیش آن شخص برو به ایشان بگو شما به مطالب ما ترتیب اثر ندادید و دیگر ما با شما ارتباط نداریم.
واقعاً دیدنی بود، دیدنی بود من با خودم در طول راه كه میرفتم میگفتم این اگر سكته نكند جان به در برده فقط چون از وضع و حال او اطّلاع داشتم این فقط سكته نكند. رفتیم در آن جا و خودش هم چون اهل باطن بود كه خودش مسائل را تا حدی فهمیده بودكه ورق برگشته چیزی كسی به او نگفته بود ولی از باطن مسائل را متوجّه شده بود لذا وقتی كه با ما استقبال كرد خیلی پریشان بود انگارمنتظر یك همچنین حادثهای بوده یك همچنین پدیدهای بوده. ما رفتیم در آن جا نشستیم احوالپرسی كردیم ایشان هم به من خیلی علاقه داشت خیلی و هنوز هم ادامه دارد به رحمت خدا رفته و به رحمت خدا رفته انشاءاللَه آن جا جایش خیلی خوب است ما وقتی این مطلب را مطرح كردیم من دیدم الآن است كه سكته كند. گفت: آقا بمیریم بهتر است من نمیخواهم این را. بمیریم بهتر است كه من هم هیچی نگفتم قرار نبود كه چیز دیگر بگویم بله بهتر است قرار بود فقط این پیغام را برسانیم از خودمان اضافه نكنیم گفتم اجازه میدهید بنده بروم این اصلاً دیگر از حال رفت، اصلاً دیگر نتوانست كنترل كند خودش را خداحافظی كردیم آمدیم بیرون، آمدیم خدمت آقا و عصر بود گفتند خب رفتی گفتم، بله تا گفتم گفت بمیریم بهتر است.

