خروج از ظلمات بهسوی نور بهواسطۀ تبعیت از اولیای الهی
10خب! جناب ثقة الأعلام و فخر الإسلام! آن نمازی که شما ما را دعوت میکنید، با این نمازی که رسول اللَه دعوت میکند یکی است؟ یکی است؟! خنده دار نیست؟! آنوقت چه سرمایههایی و چه استعدادهایی در این دنیا از بین میروند؟ چه استعدادهایی؟ بر اثر اعتمادِ به این حرفهاست که این استعدادها نابود میشود. اینهایی که میتوانستند دستور رسول اللَه را عمل کنند. عرض کردم، کلام کلامِ پیغمبر است. حالا به ما هر چه بخواهند، بگویند. دیگر روایت پیغمبر را که نمیشود کاریش کرد. از خودم هم نگفتم. روایت إمام صادق است. روایت إمام رضاست، نه روایت بنده. بروید، عیون أخبار الرضا را بخوانید، بیخود تهمت به این و آن هم نزنید. روایات امام صادق را بخوانید، بیخود این ور و آنور کلهتان را هم زیر برف فرو نکنید. بروید تاریخ أمیرالمؤمنین و سیدالشّهدا را بخوانید، تا اگر توان رسیدن به اینجا را در خود نمیبینیم، دیگران را متّهم نکنیم.
این استعدادها چی میشود؟ همه از بین میرود! چرا؟ چون به این حرفها گوش دادند! کسی که میرود پیش این دکتر، نسخه این دکتر را میپیچد. نمیرود نسخه جای دیگر را ... خب اگر این دکتر نسخه عوضی داد، خب دوای عوضی خورده! دوای عوضی هم بخورد، میمیرد! میمیرد! خیلیها اتفاق افتاده دیگر، نسخه عوضی، تشخیص عوضی و بعد هم مریض مرده. هیچ! مرده! بعد معلوم میشود ای داد بیداد! این ای داد بیداد را زودتر میگفتی آقا جان! مرده دیگر، مرده! این هم همین است. این عمر را که خدا دو بار به انسان نمیدهد. یک بار تجربه کند، و بار دیگر به کار ببندد، نه! یک عمر خدا به انسان میدهد. حالا اگر قرار باشد انسان بیاید به این نسخه عمل کند، چی میشود قضیه؟ همه استعدادها از بین میرود. چون بالاتر از نسخه فکرش نمیتواند برود. در حد همین نسخه، بروید با مردم صحبت کنید! ببینید نمازی که میخوانند چیست:

