اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خروج از ظلمات به‌سوی نور به‌واسطۀ تبعیت از اولیای الهی

14436
سال 1432
نسخه عربی

خروج از ظلمات به‌سوی نور به‌واسطۀ تبعیت از اولیای الهی

11
  • آقا آن پیچ تلویزیون را یک خورده بازش کن ببینیم حالا دارد نماز می‌خواندها! آن هم بازش کن! ولاالضّالین! توپ را زد یا نه؟ رفت تو گل یا نه؟ إِياك نَعْبُدُ وَ إِياك نَسْتَعِينُ‌ الفاتحة، ٥، اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‌ الفاتحة، ٦ ...

  • آن موبایل را هم می‌گذارد آن‌جا که اگر زنگ می‌زند، یک نگاه هم بکند، ببیند شماره کی افتاده، حالا خیلی اقلّاً منت سر خدا می‌گذارد، برنمی‌دارد بگوید بله بفرمایید! می‌گذارد ولی نگاه بکند یک وقت چیز نشود! عجله است، نیست؟ بالاخره بداند! حالا دیگر خدا را ولش کن! همینقدر نماز ...

  • این استعداد از بین نمی‌رود؟ این استعدادها از بین نمی‌رود؟ بالاخره این هم آدم است دیگر خیر سرش! هان؟ از الاغ که درنیامده! از آدم درآمده تو این دنیا. بالاخره آدم است، ملقب به خلیفة اللَه است! بالاخره‌ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي‌ الحجر، ٢٩ از این حرف‌ها بالاخره دارد. اما در چه زمینه‌ای رشد کرده؟ و با چه نسخه‌ای به داروخانه رفته؟ و چه تکلیفی را انجام داده؟ صحبتِ این است. صحبتِ این است. اما اگر این آمد پیش کی؟ ولی الهی. ها! آن دیگر می‌داند باهاش چکار کند. چجوری بگوید نماز بخوان. چجوری بگوید قرآن بخوان. از شما می‌پرسم، تا به حال از کسی شنیدید غیر از این مکتب که بگوید وقتی قرآن می‌خوانید، قاری را کس دیگر و خود را مستمع بپندارید. تا حالا از کسی بینکم و بین اللَه شنیدید یا نه؟ یعنی وقتی که انسان قرآن بخواند، قاری کس دیگر است، مستمع ما هستیم. فرض کنیم!

  • مثال می‌زنم برایتان، یک نامه‌ای یک نفر برای شما می‌نویسد. در این نامه مطالبی را مربوط به خود ما یا از مسائل گذشته تذکر می‌دهد. این نامه به دست شما می‌رسد، پاکت را باز می‌کنید، می‌بینید یک نامه است. شما اینطور هستید، این خصوصیات را دارید، این صفات خوب را دارید، این صفات غیر مستحسنه را دارید، این کار را باید بکنید، آن کار را باید بکنید، آن‌جا این اتفاق افتاد ... در مجموع مطالب یکی دو صفحه، مسائلی را برای شما این در این نامه می‌نویسد و شما شروع می‌کنید این نامه را خواندن. آیا این احساس برایتان پیدا نمی‌شود که الآن که دارید این نامه را می‌خوانید در واقع او دارد این نامه را برای شما می‌خواند، چون دستش نمی‌رسید، به روی کاغذ آورد. این نیست؟ هست دیگر. یعنی آن شخص به جای اینکه بیاید و بگوید آقا شما یه همچنین آدمی هستید، این خوبی‌ها را دارید، این بدی‌ها را دارید، این کارها را باید انجام بدهید، فلان کس این کار را کرد، چه کرد، یک چندتا مطالب بگوید، آن در آن شهر است، دستش نمی‌رسد، اگر می‌رسید مثل این‌که فرض بکنید که قبلا که تلفن و این حرفها نبود، خب [ولی حالا] اگر کسی با شما کاری داشته باشد چکار می‌کند، نامه می‌دهد؟ امروزه که اینطور نیست، تلفن می‌کنند دیگر. پس در تلفن گوینده کیست؟ آن کسی است که می‌خواهد این مطالب را القاء کند. شنونده کیست؟ شما که این مطالب را می‌خواهید دریافت کنید. شما شنونده هستید. تلفنش قطع شده. ندارد. چاره‌ای نیست، آن مثل اینکه در زمان سابق اینطور بوده آن مطالب را که باید در تلفن به شما بگوید، آن مطالب را می‌نویسد. وقتی که به دست شما می‌رسد یعنی چی؟ یعنی من دارم اینها را برایت می‌خوانم. پس وقتی شما دارید این را می‌خوانید، شما زبان تکلم نویسنده هستید. آن زبان چون در اینجا نیست، وکالتش را به شما داده که شما بخوان. حالا می‌توانید بخوانید، می‌توانید هم نخوانیدها، فقط با چشم مرور کنید، ولی می‌خوانید. پس این خواندن، می‌شود حکایتی که‌