معیار سنجش حقیقت اعمال
7من خیلی تازه کمرنگش کردمها، اگر بخواهم جسارت کنم و حرف او را بزنم، شاید برای شما شنیدنش مشکل باشد. این چه بدبختیای است که واقعا آدم بهش مبتلا میشود؟ که زیارت إمام معصوم را برای خود بیفایده میداند. ما از این مطالب دیگر رد شدیم!! از این افق دیگر عبور کردیم! از این عوالم دیگر عبور کردیم! خدا پیش نیاورد. خدا پیش نیاورد، که بله ... آنوقت انسان میفهمد با وجود هرچه دانش اندوخته دارد، به اندازه الاغی نمیفهمد! الاغ! صد رحمت به الاغ! صد رحمت! نمیفهمد! به اندازه الاغ نمیفهمد.
این مردمند! این مردم! مردم همینند! معممشان همین است، دیگر وای به حال غیر معمم! همین است ... خب! حالا اگه اینها امام زمان ظهور کند، از امام زمان چی میخواهند؟ نه راستی سؤال کنید دیگر! نمیدانم کمرم درد میکند، نمیدانم دیسک دارم، نمیدانم دخترم در خانه مانده شوهر واسهاش
نیامده، خواستگار نیامده، آقا دعا بفرمایید! مثل نامههایی که برای بنده مینویسند! دعا بفرمایید! پسرمان مانده، بختش را بستهاند، هرجا میرویم خواستگاری نمیشود. مگر من اینجا بنگاه ازدواج دارم؟! آقا برای من نامه میدهید؟ هر وقت اینجا بنگاه ازدواج باز کردیم، آنوقت صورت و اسامی آن افرادی که مستعد برای این مسئله هستند، این را در اختیار قرار میدهیم!
این حرفها خوب است آقا! خوشمزه است! شیرین است!
همین! کار ما همین است. کار ما همین است. حالا آن نمیداند آن بنده خدا، همین نامهای را که مینویسد، خودش کار را به عقب میاندازد! تقدیر را به عقب میاندازد! این نمیفهمد! هرچی هم میگوییم، گوش نمیدهید ... حالا بنویس! بکن! دوتا بده نامه، دهتا بده، صدتا بده! ما هم همه را میاندازیم در همان سطلِ چیه؟ همانی که نامههایی که باطل است میاندازیم توش. یک خورده زحمت ما زیاد میشود، از رو میز برمیداریم میاندازیم ... دیگر چیزی ...
خب! اینها راه نیست. راه آن چیزی است که گفته میشود. راه آن چیزی است که به افراد مطرح میشود. آن چیزی که تجربه شده است، آن را خدمت رفقا و دوستان مطرح بکنیم. و آنچه که به نظر میرسد.

