پرهیز از افراط و تفریط در مسئله حسن ظن
15خب این که حق نشد، این که حق نشد عزیز من. و ما در قبال حقایق چه مسئولیت داریم؟ آیا مسئولیتِ به عنوان ولایت داریم که ولایت مربوط به ما نیست، ما که ولی دین نیستیم، ما وکالت داریم وساطت داریم، وسیله هستیم، ولی دین یک شخص دیگر است، یک فرد دیگر است، و آن هم هست و خودش میداند. چرا ما بیاییم با آنچه را که یقین نداریم، همینطور رو کردم، گفتم شما قسم بخور، من قرآن میآورم قسم بخور، دست بگذار روی قرآن که نسبت به آنچه که میگویی یقین داری، گفت من قسم نمیخورم گفتم پس چرا حرف میزنی؟ چرا حرف میزنی؟ گفتم قسم نمیخوری چرا حرف میزنی؟ چرا راست نمیگویی؟ چرا؟ چرا ما نباید با مردم راست باشیم؟ این یک مسئلهای استها، این خودش یک قضیهای است، چرا راست نیستیم؟
خب شما ببینید! و این مسئله همینطور ادامه پیدا بکند، این قضیه ادامه پیدا بکند، آن وقت اینجور ما بیاییم مطالب را بیان کنیم، یک مرتبه خدا هم میآید کار خودش را انجام میدهد، خدا ننشسته که مقدراتش را دست من و امثال من بسپارد، اگر بسپارد که دیگر خدا نیست ما خدا هستیم ها؟ خدا مقدراتش را میآید به من ....؟ هر چه من اراده کنم به ملائکه میگوید همان را بنویسید؟ من الان میخواهم اراده کنم این چهارتا ستون همه از طلا بشود خدا میگوید بسیار خب من هم نشستم هر چه جناب مستطاب اراده بفرماید شما ملائکه بیایید همان را تنفیذ بفرمایید! نه آقاجان این خبرها نیست، میگوید تو اراده نکن، تو ارادهات را درست کن تو درست فکر کن، تو درست کار انجام بده، برای چی مُنییهی خلاف در خود میپرورانی؟ چرا؟ به جای اینکه مرا مکلف کنی و دست بسته که آرزوی تو را انجام بدهم تو آرزویت را تصحیح کن، نه کار ما را سخت کن، کار ما و ملائکهمان را، نه خودت را به دردسر بینداز، تو آرزویت را تصحیح کن، تو پا از گلیم خودت بیرون نگذار، تو حریم خود را نگهدار، اینطور نیست که هر چه ما اراده بکنیم خدا هم در آنجا نشسته بگوید که انجام بدهید.

