اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پرهیز از افراط و تفریط در مسئله حسن ظن

14808
سال 1432
نسخه عربی

پرهیز از افراط و تفریط در مسئله حسن ظن

12
  • در زمان مرحوم آقای حداد وقتی که ایشان تشریف آورده بودند در ایران، بنده در آن مجالسی که تشکیل می‌شد، مخصوصا شبها، معمولا می‌رفتم من هم آن موقع سنم کم بود ولی از همان موقع کاملا ارتباطات در ذهن من نقش بسته، خاطراتی که از آن موقع در ذهن دارم بسیار جالب است، و خیلی‌ عجیب است تاریخ همیشه در حال تکرار شدن است، همان حالت‌ها را من بعدها می‌دیدم و می‌بینم، همان برخوردها را، همان کیفیت تعابیر را، همان کیفیت توجه را، افراد را می‌دیدم در همین مجالس ایشان می‌آمدند ولی مواظب بودند که اگر صحبتی می‌شود از ایشان یک اثری تراوش می‌کند، حالتی می‌خواهد پیدا شود، آن اثر را در ارتباطاتشان خنثی کنند، مثلا می‌نشستند پیش یکی، وقتی که ایشان یک صحبتی می‌کردند، یک مطلبی می‌فرمودند، یک کلام اخلاقی، توحیدی، مسئله‌ای می‌گفتند، یک دفعه اینجوری می‌کرد این حرفش در فلان کتاب هم هست، به همین عبارت، این حرفش در فلان کتاب هم نوشته، که چی یعنی؟ که ذهن آن شخص را از توجه به ایشان چی کار کند؟ برگرداند! این شیطان است‌ها، آنها هم می‌فهمیدند به روی خودشان نمی‌آوردند. داند و خر را همی راند خموش، بر رخت خندد، گاهی اوقات این خنده‌ها، هاها! ای کار دست می‌دهد، داند و خر را همی راند خموش، بر رخت خندد برای روی‌پوش! آره خودت هستی! داریم می‌خندیم بهت، بگو، بله درست است، همین است، صحیح می‌فرمایید، بله همینطور است، یارو هم می‌گوید که خب بله. بر رخت خندد برای روی‌پوش، البته این مربوط به اینجا نیست مربوط به یک جای دیگر است مربوط به مقام عفو و اغماض است، منتهی ما در اینجا این شعر مولانا را به کار بردیم.

  • یا اینکه ایشان وقتی به یک شخصی توجه می‌کردند و یک مرتبه نشاطی در او پیدا می‌شد و حالش عوض می‌شد و فلان، یک دفعه رو می‌کردند خیلی دست و پایت را گم کردی! برای چی؟ چه خبر است؟ خیلی دست و پایت را گم کردی! من اینها را می‌شنیدم‌ها! کوچک بودم، آن موقع سنم چقدر بود؟ یازده سال، یازده دوازده سالم بود، و من در همان موقع تعجب می‌کردم که این حرف یعنی چی؟ بعد از یک مدتی همین‌هایی که اینها را می‌گفتند فاصله گرفتند، همین‌ها، این این این، رفتند یک طرف. همیشه که اینجوری نمی‌ماند، یک محک می‌آید، تیزاب، جدا می‌شود می‌رود اینور، رفتند کنار و برای خودشان جلسه تشکیل دادند و برای خودشان خلاصه روضه و برای خودشان .... و بعد هم خدا دیگر جور می‌کند، دیگر آخوندش هم جور می‌کند، امام جماعتش هم جور می‌کند، روضه‌خوان و منبری هم جور می‌کند، خواننده و نوازنده و همه‌ی اینها را جور می‌کند که محفل ناقص نماند، چون اگر ناقص بماند بعضی‌ها می‌آیند می‌گویند این چیست؟ این نقص دارد و فلان، نه آنجا هم مرتب فلان، روضه و سینه‌زنی چراغ خاموش، تق و توق، بزن بابا، سینه و فلان و توسل و بعد هم ساعت یازده سفره و خورشت بادمجان و خورشت فسنجان و از این جان‌ها، از اینها مفصل و بعد هم شکم‌ها سیر و پر! الحمدلله نه! خوب بود مجلس امشب خیلی خوب بود. مخصوصا آن سانس دومش! چی می‌گویند؟ آن قسمت سفره‌اش خیلی جالب بود.