پرهیز از افراط و تفریط در مسئله حسن ظن
19امام سجاد میفرماید جود و کرم تو باعث شده این امید در دل ما از بین نرود. ولو خلاف هم میکنیم، ولو گناه هم میکنیم، ولو کار مکروه، کاری که مورد کراهت توست و تو بدت میآید و ناراحت میشوی و ناراحتیات هم برای خود ماست که چرا این فرصتی را که بندهی من در اختیارش گذاشتم این فرصت را از دست داده و آن حصهی وجودی دیگر به او بازنمیگردد، این ناراحتی باز ناراحتی برایماست، ها؟ امام سجاد میفرمایند این جود و کرمی که تو داری این چراغ را در دل ما روشن نگه میدارد این یک، دوم چی؟ دوم وعدتى فى شدتى مع قلة حیائى رافتک و رحمتک، دوم آن سرمایهی من، توشهی من، در شدائد، در آن موقع شدت فضا و مکان و موقعیت که دستم از همه جا خالی و تک و تنها در عرصات قیامت، در قبال حساب و میزان تو ایستادم در آن زمان فى شدتى، در آن موقعیت آن چیست؟ مع قلة حیائى در حالتی که من حیا ندارم، اگر حیا داشتم خلاف نمیکردم، گناه نمیکردم، شرم نداشتم، و این همه از آثار وجود را نادیده گرفتم و رحمت تو را من در نظر نیاوردم آن عبارت است از رأفت و رحمت تو، میدانم که تو رئوف هستی، میدانم که تو رحمان و رحیم هستی این را من میدانم خودت گفتی و من اطلاع دارم، و چقدر خوب است که انسان اطلاع داشته باشدها.
چون بالاخره ما خلاف را که میکنیم، خطا که از ما سر میزند، ما بشر هستیم دیگر، خب بشر گناه میکند خطا میکند، ولکن اگر انسان عالم باشد، اطلاع داشته باشد، به رموز واقف باشد، به اسرار مطلع باشد، دست از خدا برنمیدارد، اگر مطلع باشد، که این خدا رأفتش چقدر است، و رحمتش چقدر است، و کرم و جودش چقدر است، اگر انسان بداند .....!
میگویند بایزید خب این بزرگان این اولیاء، این عرفا، اینها برای خودشان عوالمی دارند، حساب و کتابهایی دارند گاهی اوقات هم خدا سر به سرشان میگذارد یک خرده همچنین ناز میکند حالا یک خرده کم و زیاد، اینها دیگر بین محبّ و محبوب اسرار و روابطی است که کسی از او خبر ندارد دیگر، میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه امثال ما اشتر میچرانند، بایزید خلاصه خیلی هی ...! گفت خدایا اینطور و فلان است، خدا شروع کرد به ناز کردن و فلان، بالاخره به این راحتی هم که نمیدهند، اگر به این راحتی بدهند که آدم قدرش را نمیداند و فایده ندارد بالاخره آن چیزهای مهم را میگذارند آخر سر با یک خرده همچنین فشار و فشور و .... این مسائل عادی و اینها را زود میدهند اینها چیزهایی مسائل مصلحتها، دعاها مطلوبها و تقاضاها و حاجتها، ولی آن چیزهایی که اختصاص به بندگان دارد آنها را همچین راحت نمیدهند یک خرده سر به سر میگذارند، بیا بابا بیا پیش ما، بیا بشین حالا با هم حرف میزنیم، خدایا بده بابا! حوصلمان سر رفت نمیدانم فلان، شبها بلند میشویم چی کار میکنیم، شبها بلند میشوی خب بلند شو کیفت را میبری چه میخواهی دیگر؟ میگوید خدایا بابا سر به سر ما نگذار، پس این وصلی که گفتی پس این جمالی که یک خردهاش را نشان دادی، پس این چراغی که یک خردهاش را روشن کردی، پس این برقی که یک خردهاش را به ما زدی! این را آخر پس چه میشود قضیه؟ آخر زدی و رفتی و فلان؟ دیگر بینشان یک مسائلی هست دیگر، بایزید دید نه! اینجوری نمیشود با خدا خلاصه، گفت خدایا! یا آن حاجتم را میدهی آنی که میخواهم میدهی یا یک ذره فقط یک ذره یک پرده را میزنم بالا، یک پرده از لطف و رحمت و رأفت تو را برای مردم میگویم که تا قیامت دیگر کسی عبادتت را انجام ندهد، که اینقدر تو رئوف هستی، خدا گفت نه نه! نزن بالا بهت میدهم، گفت آهان! به من نمیدهی ما هم بلد هستیم ما هم اسرار [را] یاد گرفتیم، علم پیدا کردیم، از راهش، با زبان خوش مثل اینکه حالیت نمیشود! با زبان خوش، ما هم بلد هستیم از راهش وارد شویم دیگر، از رأفتت میآیم به این مردم میگویم، از رحمتت از عفوت، از کرمت و از جودت، یک خردهاش را به این مردم میگویم که مردم بگویند برو بابا! این خدایی که ما داریم پس ولش کن بگذار بیخیال همه چیز و فلان.

