غلبۀ امید بر ناامیدی
10افراد، خودشان اهل شخصیت کاذب ساختن هستند! همین افراد! خود ... وقتی کسی اینطور باشد، عرض کردم چند شب پیش، بعضیها فقط دکور هستند. رفتارشان دکور است. صحبت کردنشان دکور است. باطن یک چیز دیگر استها، ظاهر یک چیز دیگر است. البته عرض کردم، خوب است انسان خوب صحبت کند، با اخلاق، با رفتار. اما نه دکور! تملق نه! تملق، دکور، به کار بردن الفاظ بی محتوا. در حالی که باطن چیز دیگر است. باطن یک روش دیگر است.
یک وقت من بعدازظهری بود در مشهد، از منزل مرحوم آقا آمدم بیرون، میخواستم بروم جایی. اتفاقا مرحوم آقا هم مریض بودند. کسالتی داشتند. خیلی حالشان حال مساعدی نبود. بعدازظهر. دیدم یک نفر دارد میآید. از اقرباء ایشان هم بود. دارد میآید و ... دیگر حالا خب بیشتر توضیح ندهیم. با زن و بچهاش و اینها دارد میآید به سمت منزل. من از دور که یکدفعه چشمم به این افتاد، فاصله نبود، فاصله سی چهل متر بیشتر نبود. نگاه کردم، اطوارش را که دیدم با زن و بچهاش، برایم خیلی بچهگانه آمد. این چه طرز مثلا ... خب آدم بالاخره ممکن است ... آدم بالاخره صحبت میکند با زنش، با بچهها، فلان، اما بالاخره یک حدودی، یک حساب و کتابی ... این مثل بچهها! مثل بچههای پنج ساله چه اطواری دارند؟ یک جست و خیزهایی! یک حرکتهایی ... با خودم گفتم چکار دارد میکند این؟ این چرا اینطوری است؟ یک هفت هشت ثانیهای این مدت طول کشید، یک مرتبه شخص چشمش به من افتاد که من دارم میآیم، یکدفعه خلاصه سیخ! مثل میخ! همینطور خیلی با نزاکت، با متانت، و خیلی چیز و ... خب ما هم که دیدیم اینطور است، خب ما هم که کم از تو نمیآوریم! ما هم شدیم مثل او!
سلام علیکم!
او گفت: سلامٌ!
ما هم بردیم بالا: و علیکم السلام!
ما هم اینها را بلدیم آقاجان! حالا انجام نمیدهیم، بالاخره یک خورده یاد گرفتیم! بالاخره چند سالی بودیم این چیزها را یاد بگیریم تو بعضی جاها و ...

