غلبۀ امید بر ناامیدی
14یک روایتی چندی پیش دیدم، اگر نمیدانم اگر بتوانم درست معانیاش را در ذهن بیاورم که ظاهرا از رسول خداست که تکریمی که در مقابل افراد باشد، برای انسان خطرناکتر است از هجومی که با کارد و چاقو بر بدن انسان انجام بشود. انسان در مقابل افراد تکریم بشود. بلند شوند، صلوات بفرستند، سلام کنند، آقا آمد! نمیدانم از این مطالب! حضرت آقا تشریف آوردند! حضرت آقا! حضرت آقا! آقا! حضرت آقا! این ... در قبال افراد، نفس خوشش میآید. نفس خوشش میآید. و این خوش آمدن، برای انسان مهلکتر است از اینکه با چاقو بر انسان حمله کنند. چاقو بدن انسان را تکه تکه میکند، قلب انسان را که نمیتواند تکه تکه کند. این برمیدارد این قلب را جریحهدار میکند و از بین میبرد و منافذ را میبندد و صحت و سلامت را از قلب سلب میکند. همین تکریمها. همین مسائل. خب این، چه شد؟
افراد میآمدند میگفتند که: این آقا این کتاب را برای چه نوشته؟ اصلا دلیلی ندارد که این کتاب را بنویسد. برای چی؟ ایشان آمدند خودشان را در این کتاب مطرح کرد [ند]. ایشان آمده خودش را از بعضیها بالاتر قرار داده. ما گفتیم ...
قرار داده که قرار داده! مگر قرار بر این است که کسی بالاتر نباشد؟ کی گفته؟ آیه آمده؟ بگویید ببینم! وحی آمده که فقط یکی باید از همه بالاتر باشد؟ نه! نه اینطور نیست ...
لذا باید آنچه که هست مطرح بشود. تاریخ باید آنچه که هست مطرح بشود. به واقعیت. و حسن ظنی که انسان دارد، نباید آن حسن ظن جلوی همانطوری که دیشب عرض کردیم وقایع و حقائق تاریخی را بیاید بگیرد. آن غلط است. کسی که نسبت به افراد به نحوی حسن ظن دارد که آن حسن ظن، باعث بشود که در هلاکت بیفتد. البته داریم، این هم داریم که اگر زمانه، زمانهای بود که اغلب افراد را، افراد صالح تشکیل میداد، سوءظن به افراد خلاف است، و اگر زمانه زمانهای بود که اغلب افراد، افراد خلاف بودند. مخالف بودند، حسن ظن به افراد در آنجا خلاف است. حالا دیگر باید ببینیم این زمانه ما چه زمانهای است؟ و محیط چه محیطی است؟ این دستور، دستور سلوکی است.

