غلبۀ امید بر ناامیدی
16خدا رحمت کند، یکی از اقوام نزدیک ما، خدا رحمت کند. خالهای داشتیم، این واقعا زن بزرگواری بود. واقعا زن بزرگواری بود و به انواع بیماریها مبتلا بود. دیسک بود، عجیب! دیسک نبود اصلا، چیز عجیبی بود. چیز عجیبی بود. پا درد داشت، دیسک داشت، ناراحتی معده داشت. نمیدانم ... و همینطور مسائل دیگری هم که کم و بیش ضمیمه میشد. اما هر وقت ما میرفتیم پیش این و هر وقت برخورد میکردیم، انگار نه انگار که در این مرضی وجود دارد! با آدم میخندید، قشنگ صحبت میکرد، فلان، انگار نه انگار قرض دارد، انگار نه انگار که مورد بیحرمتی بعضیها قرار گرفته، بیلطفی بعضیها قرار گرفته، یا مثلا بیماری دارد و از بعضی جهات محرومیت و اصلا ابدا! میگفت، میخندید، با انسان چیز میکرد و آدم میآمد بیرون و اصلا فراموش میکرد که این الآن تکان نمیتواند بدهد بدنش را از شدت مرض!
هزار و ... بعضیها هستندها! و خوشا به حالشان. اینها، برنده این عمرشان و این دنیا هستند. اینها برندهاند. بعضیها هستند، آقا همچین یک قضیه جزئی هم اتفاق افتاده. اصلا نه سلامی و نه علیکی: ا آقا فلانی با ما اینطور کرده!
کوفت و اینطور کرده بابا! مگر قرار است ...
آقا آن آنجور کرده، آقا اینجور کرده، آقا به ما اینجور کردند، اینجور کردند ...
وقتی با آدم برخورد میکنند، آدم را از هر چی زندگی است سیر میکنند! میگوییم بابا بلند شو برو، خدا عمرت بدهد اصلا نمیخواهد بیایی ببینمت. تو که هر وقت میبینمت در پرونده و کتابت و نالهات به هفت آسمان بلند است. میآیند حال آدم را خراب میکنند، مشوّه میکنند، به هم میریزند. پس این روایاتی که داریم المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه1 این روایتها مال کی است؟ مؤمن همیشه باید بشاش باشد. بگویند، بخندد، با افراد چیز بکند. خب، گرفتاریهایش هم در قلبش باشد و در دلش باشد. البته حزن در اینجا ممکن است حزن به یک معنای خیلی لطیفتر و عمیقتری باشد که همان: فُرقَت یار است و حزن از هجران و ابتعاد از وصل. ولکن نه، ممکن است به معانی دیگر، همین مسائل دنیوی هم بزنیم. خب حالا که چی که فرض کنید که آدم به یکی برسد، به جای اینکه از خوشی و اینها بگوید، هی از غم و اندوه بگوید؟ برای چی؟ چه فایدهای دارد؟ چه چیزی حل میشود؟ چه چیزی حل میشود؟ به ما اینطور دستور میدادند بزرگان. که همیشه با رفیقتان به اخبار خوش برخورد کنید، نه با اخبار ناراحت کننده. حالا ما اخبار خوش را واسه خودمان نگه میداریم، تا به او میرسیم، اخبار ناراحت کننده: این این را گفت، این این را کرد، این این را کرد، این به من این را گفت، این آنجا این کار را کرد ...
- نهج البلاغه، ص ٥٣٣.

