غلبۀ امید بر ناامیدی
18شما خیال میکنید در همین قضایا و مسائلی که بعد از فوت مرحوم آقا رضوان اللَه علیه اتفاق افتاد، همینطور مطالب به خودی خود میآمد و میرفت؟! همینطور میآمد؟
افراد به همدیگر میگفتند: با روشی که ما اتخاذ کردیم، شش ماه فلانی دوام نخواهد آورد! شش ماه! صبر کنید، تا شش ماه، بعد خواهید دید!
حالا، چیزهای دیگر! ما میخندیدیم! میخندیدیم اصلا به این حرفها. میخندیدیم! در عین اینکه تکلیف خود را چیزی تشخیص میدادیم و عمل میکردیم، در عین حال میخندیدیم. چرا؟ چون میدانستیم چه باید کرد. راه را به ما یاد داده بودند. الآن هم همین است. الآن هم مسئله هیچ فرقی نکرده، هیچ تفاوتی ندارد. آدم باید به تکلیفش عمل کند، به وظیفهاش عمل کند.
این این را میگوید!
بگوید! برای خودش میگوید!
این برای آدم آن را میگوید!
بگذار بگوید! خسته میشود، تمام میکند! آنقدر میگوید خسته میشود! اگر خسته هم نشد، نشد، عیبی ندارد! ما که ...
در عنوان بصری، امام صادق چه فرمود؟ اگر دهتا به من گفتی، یکی جوابت را نمیدهم. خب، حالا ما باید به این حرف عمل کنیم یا نه؟ باید عمل کنیم! هر چی میخواهند بگویند. هر چه میخواهند بگویند! ما در آن یک ماهی که خدمت مرحوم آقای حداد بودیم، دریافتیم که باید کارهای خود را به خدا بسپاریم. ما این مطلب را فهمیدیم. ما دریافتیم، فهمیدیم که لا مؤثر فی الوجود، إلّا اللَه. یعنی عملا و قولا و فعلا و تقریراً، ما فهمیدیم که عبد باید تسلیم رضای الهی باشد. این مسئله را ما احساس میکردیم. با تمام وجود، احساس میکردیم این مسئله را. ما سلوک را در آن یک ماه فهمیدیم. که باید چگونه انسان سلوک کند و ارتباط خدا و خلق را ایجاد کند تا اینکه بتواند از آن فیوضات بهرهمند بشود، و قلب خودش را باز کند، نبندد برای این مسائل. ما اینها را همه را فهمیدیم.
عجیب بود واقعا مطالبی را که ایشان در آن زمان، میفرمودند، خودشان عملا به ما یاد میدادند و مطرح میکردند. این روش روش چی بود؟ روش ایشان بود. اما در مقابل ما میدیدیم. افرادی که از مخالفین ایشان بودند، افرادی که از معاندین بودند، تا میآمدند با آدم حرف میزدند، همهاش از کثرات میگفتند، همهاش از مسائل خسته کننده! آدم دو دقیقه با آنها مینشست، خسته میشد. خسته میشد اصلا. از مسائل خسته کننده، از مسائل دنیا، از بده بستانها، از تحزّب و حزبگراییها و یار و یارکشیها و بدگوییها و تهمت زدنها و غیبت کردنها و ... خب اینطوری بود دیگر! مسائل مخالفین ایشان، در آن زمان، همین مطالب بود. شروع میکردند غیبت کردن و تهمت زدن به آقای حداد، به مرحوم آقا، به افرادی که هستند. که چی یعنی؟ آخر که چی یعنی؟ چه فایده؟ برای چه؟ مطلب خلاف دستتان نمیآید شروع میکنید تهمت میزنید؟ هان؟ شروع میکنید تهمت میزنید؟ یعنی با تهمت زدن آدم جلو میرود؟ اینها اهل ولایت نیستند، اینها اهل چیز نیستند، اینها فقط قرآن میخوانند. اینها اهل توسل نیستند.

