غلبۀ امید بر ناامیدی
19بابا خود آقای حداد دستور میداد در روزهای عاشورا صبح، ما زیارت عاشورا میخواندیم، همه مینشستیم، یک نفر زیارت عاشورا میخواند برای بقیه. ولی دروغ! دروغ! دروغ دروغ! و بعد هم جلسهشان یک روضه هم میخواندند و بعد هم عرض کردم شام هم میدادند و بلند میشدند میآمدند.
خب آقا شما یک نگاه به این جلسه بکن، یک نگاه هم بلند شو بیا در را که نبستند رویت بلند شو بیا ببین، خودت مطلب را میفهمی. دیگر نیاز به رمل و اسطرلاب ندارد! خودت قضیه را درک میکنی. خودت روحانیت و نورانیت را میفهمی. اینها تهمت میزدند، آن آقای حداد اصلا میخندید به این حرفها. در یک عالم دیگر! به ما میگفت اصلا حرف اینها را نزنید. وقتی یک صحبتی میشد میگفت: مجالسمان وقتش ارزشمندتر است، مغتنم است، چرا بیاییم به این حرفها بگذرانیم؟ حالا پشت
سر ما گفتند، گفتند که گفتند! بگذارید بگویند! ذرهم! این آیه را ایشان خیلی میخواندند. ذَرْهُمْ يأْكلُوا وَ يتَمَتَّعُوا وَ يلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يعْلَمُونَ الحجر، ٣. بگذارید! بگذارید اینها بروند بازیشان را بکنند. مثل بچهها بازیشان را بکنند. بگذارید اینها بروند با همین افکار خودشان، غوطهور باشند و نیایند اینجا. و برای ما دردسر درست نکنند. بگذارید حرفشان را بزنند، فحششان را بدهند، تهمتشان را بزنند، ولشان کنید. فسوف یعلمون. فردا معلوم میشود. فردا مشخص میشود که حق با کی است؟ اینطرف بوده یا آنطرف بوده؟ بعد هم از آنطرف: بالاخره دار هم دار امتحان است دیگر. باید افرادی باشند که موقعیتی داشته باشند و امتحان بشوند افراد. اینطرف هم باید باشند که افراد بتوانند امتحان بشوند.
آنچه که آن بزرگان ما را دعوت میکردند در حیات خودشان، اول فهم، فهم نسبت به مطالب، و بعد بر این اساس: اراده و همت و استقامت در طریق. به این بود. و بعد عدم اعتناء بشیء من هذه الأراجیف. این مسائلی که اینطرف میگویند، آن طرف میگویند ... توجه نکند انسان. الباطل یزول بزوال اسمه. انسان نباید به این مسائل توجه کند و باید راه خودش را برود. این آن دستوری است که آنها دادند.

