غلبۀ امید بر ناامیدی
7چون فقط قضیه، قضیه نخود و لوبیا که نیست. مسئله، مسئله دادن دین است. دادن جان است. مهالک است، مفاسد است. مَضَلَّه است. هزار جور مطلب است. اینجاست که وظیفه مورِّخ، این است که تاریخ را بدون خیانت نقل کند. بدون خیانت. همانجوری که بوده. چرا؟ چون ممکن است که مطرح کردن یک واقعه کوچک، یک واقعه کوچک، سرنوشت تفکر و زندگی یک نفر را به کل عوض کند. فقط یک واقعه. و اگر انسان همان یک واقعه را از او دریغ کند، او به راه دیگری میافتد و مسئولیتش پای این است. یا نگو، یا اگر میگویی، باید بدانی که این فرد، به تو اعتماد کرده، و الّا میرفت سراغ کس دیگر. و تو در قبال اعتماد فرد به تو، مسئولیت داری. یا ساکت باش! مشکل داری، ساکت باش. بگو ببخشید بنده معذورم. بنده ساکتم. ممکن است انسان مشکل داشته باشد، ملاحظاتی داشته باشد. مصالحی را در نظر میگیرد، حالا هر چی. اصلا مصالح دنیوی. اصلا مصالح دنیوی را در نظر میگیرد: آقا بنده ساکتم.
حداقل به این مقدار، إلقاء در مهلکه نکرده. القاء در چیز نکرده. اینی که خدمتتان عرض میکنم به سر خود من آمدهها! بنده نسبت به خیلیها خب ممکن بود به واسطه جهالت در همان زمانهای سابق تفکرهای خاص خودم را داشتم. خیلی زمانهای سابق. تفکرات خاص خودم را داشتم. و اگر بر آن تفکرات باقی میماندم، شاید الآن دیگر جایم اینجا نبود که شما دارید میبینید. در یک فضاهای دیگری بودم. در یک مسائل دیگری بودم، در یک افقهای دیگری بودم، در یک جاهای دیگری بودم.
تمام سرنوشت و تغییر حال مرا، بیان یک قضیه تاریخی همه را عوض کرد. فقط یکی. یک مسئله. یک قضیه. و الآن بعد از گذشت سی سال، سی و پنج سال، الآن فهمیدهام که اگر آن یک قضیه و واقعه در فلان روز برای من بیان نمیشد، قطعا من جزو هالکین و جزو ضالّین و جزو مضلّین بودم. شکی در این ندارم. شک ندارمها! شک ندارم! فقط یک مسئله!

