غلبۀ امید بر ناامیدی
8خب، استاد به کی میگویند؟ اینجاها میگویند بیاید دستگیری کند. اینجاها را بیاید دستگیری کند. اینجاها بیاید به داد برسد. اینجاها بیاید و انسان را از آن ضلالت دربیاورد. و الآن دیگر از این مسائل گذشته. دیگر الآن کسی نمیتواند بگوید آقا اشتباه کردی. دیگر سنمان از این حرفها گذشته. مطالب هم دیگر گذشته. قضایا هم دیگر تغییر پیدا کرده. اوضاع عوض شده. الآن ما دیگر با چشم بسته به مسائل و قضایا نگاه نمیکنیم. چشمِ باز است! چون دیگر نفع و ضرری در آن نمیبینیم. و الآن وقتی که من نگاه میکنم، و از آن طرف هم همچین آدم ببو و بیاطلاعی هم نیستیم که از چیزی خبر نداشته باشیم. اگر بیش از دیگران از مطالب اطلاع نداشته باشیم، این مسلم است، اگر بیش از دیگران از مسائل، از قضایا، از مسائل تاریخی، اطلاع نداشته باشیم، کمتر نداریم. الآن وقتی که نگاه میکنیم میبینیم عجب! عجب! جدّا عجیب است ها! که چطور مسائل بر انسان مشتبه میشود و مطالب خلاف گفته میشود و آنچه را که هست ... چون ما که علم غیب نداریم! ما که نگاه نمیکنیم. گفتم خدمتتان، خدا روی پیشانی آدم کنتور نگذاشته که هر کار خلاف یک شماره بیندازد. بعضی کارهای خلاف یک شماره میاندازد. وقتی خلاف زیاد باشد دو شماره میاندازد. همینطور صعودی. مثل قیمت برق که صعودی میرود بالاها! یکدفعه برای آدم پانصد هزار تومان پول برق میآید! صعودی رفته بالا دیگر! صعودی نرفته، موشکی! گاهی اوقات موشکی میرود هوا. این که موشک هوا میکنند، اینها هم موشکی میرود بالا! مثلا پنج هزار تومان، ده هزار تومان، این پانصد هزار تومان! این موشکی است! این چیزی نیست ...
کبوتری و کلاغی نیست! قضیه موشک است! خب خوب است دیگر، در هر چیزی صعود خوب است، در این چیزها هم لابد خوب است دیگر! چه میدانم؟! بعضی خلافها یک دفعه دهتا شماره میاندازد. آدم صبح میآید میبیند مثلا ظهر کنتور رفیقش فرض کنید که صد و بیست و چهار بود. حالا موقع ظهر نوشته هزار و هفتصد و هشتاد! أه! تو تا حالا چکار کردی؟ اگر هر دقیقه هم یک دروغ میگفتی انقدر نمیشد! بگو ببینم چکار کردی که یکدفعه هزار هزار رفته کنتورت افتاده؟

