غلبۀ امید بر ناامیدی
9چیزهایی هست که کنتور دل را آنطور میاندازد. گناهانی که آن دل را کدورت، مکدّر میکند، آن گناهان، گناهانی است که باید به خدا پناه برد. عنادها، آخ آخ آخ! آنها کنتوری است که یکدفعه ده هزارتا میاندازد. مثلا یک دروغ گفتن، دروغ عادی، یک دانه میاندازد، یکدفعه آن ده هزارتا میاندازد. صد هزارتا میاندازد. استکبار در قبال پروردگار، یکصد هزارتا میاندازد. عناد، استکبار، تفوّق، بزرگمنشی، خودبینی، اینها چیزهایی است که ... تکبر! خودمحوری! اینها، کنتور میاندازد صد هزار و یک میلیون و صد میلیون! اینها را نمیشود کاریاش کرد! و الّا خب انسان یک خطا میکند، فرض کنید که اشتباه میکند، خدا راه توبه را باز میگذارد، میآید توبه میکند دیگر. اما اگر قضیه بخواهد برود روی انانیتها و بزرگمنشی و خودمحوری و پا روی حق گذاشتن و آن اعتلاء نفسانی، و علوّ و بزرگمنشی، روی آن مسائل بخواهد گناه برود، آنها را دیگر نمیشود کاری کرد. آنها را دیگر خلاصه نمیشود راهی برای آنها پیدا کرد. و همانهاست که انسان را بر زمین میزند و به قعر جهنم میفرستد.
مرحوم آقا آمدند این کتاب را نوشتند. کتاب وظیفه فرد مسلمان در حکومت اسلام. خب، اگر دروغ است، بیایید بگویید دروغ است دیگر. آقا این عبارت دروغ است. این مطلب دروغ است. این قضیه دروغ است. آنچه را که در اینجا نقل شده به این کیفیت نبوده، اگر دروغ است. خب کسی نمیتواند بگوید دروغ است دیگر، دروغ نمیشود. میآیند میگویند چی؟:
حالا نویسنده از بیان این مطلب چه مقصودی داشته؟ چه در نظر داشته؟ این باعث شده که از موقعیت مثلا فلان مسائل کاسته بشود. این کتاب باعث شده، که آن ابهت و جلال و عظمت بعضی از چیزها زیر سؤال برود. این مطلب باعث شده که آنطور که باید و شاید ...
چرا؟ چرا؟ مگر ما مجبوریم که از اول یک شخصیت کاذب بسازیم و بعد اجازه ندهیم کسی این شخصیت کاذب را خرابش کند؟ چرا؟ برای چی؟ کی گفته؟ کی گفته که ما باید شخصیت کاذب بسازیم؟ چرا نباید شخصیت هر کسی در میان افراد همانطوری باشد که هست؟ چرا؟ آنوقت همین

