ارتباط اطلاقی و بی قید وشرط خداوند و اولیای او با بندگان
7فردا چکار میخواهند بکنند؟ فردا چه عذابی در انتظار اوست؟ فردا چه بهشتی در انتظار اوست؟ فردا! که این خود را در این مدت، در غل و دست و پای خود را بسته ببیند نسبت به آینده. خیلی این عجیب استها! که چطور دارد أمیرالمؤمنین در اینجا خودِ موقعیت فعلی را دارد برای انسان توضیح میدهد. که عبادتی را که میخواهی به خاطر بهشت بکنی، تو بندۀ بهشت هستی. تو دست و پایت بسته است. چشم امید به آینده داری. آینده! چشم امید به آینده داری، خدا را در اینجا کنار گذاشتی؛ گرچه داری به ظاهر برای خدا عبادت میکنی. در باطن برای وعدۀ سر ماه است. گرچه به ظاهر داری الآن جلوی صاحب کار تعظیم میکنی و بالا و پایین میروی: آقا ما در خدمتتان هستیم! و هرچه امر بفرمایید...
چرا داری دروغ میگویی در خدمتتان هستیم؟ اگر صاحب کار بگوید: این ماه آقا حقوقت خبری نیست! فردا میگی: آی دلم درد گرفت! آقا امروز نتوانستم بیایم سر کار!
مگر نمیگویی در خدمتتان هستیم؟ چرا دروغ میگویی؟
در خدمت پولی؟ پول سر ماهی؟ منتها این در خدمت پول سر ماه را میگویی ما در خدمتتان هستیم! هرچه امر بفرمایید! قابل ندارد قربان! بنده در خدمتتان هستم! آن هم بهش میگوید: اختیار دارید آقا! اینجا اصلا متعلق به شماست!
هر دو دارید به هم دروغ میگویید! هم آن دارد به آن دروغ میگوید، هم آن دارد به آون دروغ میگوید! جفتتان دارید به هم دروغ میگویید!
آن واسۀ پول سر ماه دارد میگوید، آن هم برای اینکه کارش نماند! هان؟ حریّت اینجا نیست. حر به کی میگویند؟ حر به کسی میگویند که نماز میخواند ـ مثل امیرالمؤمنین ـ نه به بهشت چشم دارد، نه از ترس از جهنم. هیچ کدام. وقتی دارد میگوید اللَه اکبر، نه بهشت در نظرش میآید، نه جهنم در نظرش میآید که از ترس آن باشد. الآن ما نمازمان چطوری است؟ روزهمان چطوری است؟ حجمان؟ برویم حج انجام بدهیم، اگر ندهیم، فردا خدا پدرمان را در میآورد!

