ارتباط اطلاقی و بی قید وشرط خداوند و اولیای او با بندگان
8غیر از این است؟ اینجوری نمیرویم حج انجام بدهیم؟ این مردمی که دارند میروند حج، ازشان بپرسید برای چی...
ـ آقا اگر نرویم، خدا پدرمان را درمیآورد! جهنم میبرد!
حالا آنهایی که یک خورده اطلاعشان بیشتر است،
ـ موقع رفتن یا میگویند نصرانی، یا میگویند یهودی!
ـ برویم انجام بدهیم آقا این بار را از دوشمان برداریم!
ـ برویم انجام دهیم این تکلیف را برداریم!
ببینید! همهاش این تکلیف را برداریم! این بار را از دوشمان برداریم! عقاب را از خودمان دفع کنیم! حالا یک خورده هم امیدمان بیشتر باشد، میگویند که: برویم بهشت را برای خودمان رزرو کنیم! هان؟ این را... آنهایی که امیدشان بیشتر است. آنهایی که ترس در آنها غلبه دارد، میگویند: برویم و بالاخره هم باید برویم اگر نرویم خدا کتکمان میزند!
چندی پیش یک نفر آمده بود از مکه، به او گفتم خب مکه چطور بود؟ ـ از حج برگشته بود، آشنایان بودند. از رفقا نبودند ـ گفت: خب الحمدلله رفتیم و تکلیف را برداشتیم، دیگر چیزی به خدا بدهکار نیستیم!
این! این مقدار! یک ماه بلند شده رفته، مقدار شعورش و معرفتش نسبت به همینها، «برویم، دیگر به خدا بدهکار نیستیم!» همین! خب خدا هم به همین مقدار از اینها قبول میکند، بیشتر از اینکه قبول نمیکند.
اما آن کسی که بلند میشود برود ببیند آنجا چه خبر است؟ مکه چه خبر است؟ منی چه خبر است؟ عرفاتش چه خبر است؟ اصلا فکر بهشت را نمیکند، اصلا فکر تکلیف را نمیکند که خدا برایش واجب کرده یا نه؟ میگوید خدایا آمدم در اینجا چیز بفهمم، آمدم در اینجا تو را ببینم، آمدم در اینجا جمال تو را ببینم، آمدم آثار تو را ببینم. اصلا فکر بهشت بیاید در این ذهنش؟ ابدا!
بعضی از این رفقا و دوستانی که در خدمتشان بودیم، گاهی در آنجا صحبت بود و این حرفها، ما میدیدیم اینها اصلا فکر اینی که مثلا این حج برایشان ذخیرۀ برای آینده بشود، اصلا فکر به این نکردهاند! نه موقع تلبیه، نه احرام، نه موقع عرفاتش، منی، هیچ کدام! اصلا بهشت چی است؟ اصلا جهنم چی است؟ فقط دنبال این هستند که چه خبر است؟ چی است؟ چی گیرشان میآید؟ چه معارفی حاصل میکنند؟ چه انفتاحی برایشان پیدا میشود؟ چه شهودی برایشان پیدا میشود؟ هان! این میشود حر! آدم حر، این است! آزاد!

