ارتباط اطلاقی و بی قید وشرط خداوند و اولیای او با بندگان
10حضرت میفرماید برای آخرتت، یعنی برای تحصیل فضای دیگر، که همان فضای نفس و روح و قلب باشد، تأخّر چرا؟ تأخیر چرا؟ برای دنیای خودت و امور عادی و دنیایی، خیلی عجله نکن. حالا به تاخیر افتاد، افتاد. حتما بخواهی خیلی سریع انجام بدهی، خیلی برایش [تعجیل] نکن. خیلی لازم نیست برای این امور، امور دنیا و اینها، عجله کنی و بروی و...، یک کار با فلان شخص داری، الآن میبینی حالت حال مناسبی است، خب این حال مناسب را، که قرآنت را هم نخواندی، خب پاشو قرآنت را بخوان. یک حزب قرآنت را بخوان. نگو اول الآن تلفن کنم به او، این کارم را انجام بدهم، وقتی انجام شد قرآن بخوانم. تلفن کنی دیگر حال قرآن نداری! حالا او را بگذار نیم ساعت دیگر بگو. نیم ساعت دیگر بگو طوری نمیشود! کاری داری، بگذار یک ساعت دیگر بگو. کن للدنیا کأنک تعیش أبدا! فرض کن همیشه هستی، وقتی همیشه هستی دیگر غصه نداری. ترس از چی داری؟ از دست برود؟ خب همیشه هستی دیگر! همیشه در این دنیا هستی، میخواهی غصۀ از دست رفتن چی را بخوری؟ ولی غصه در آنجا پیدا میشود که تا بخواهد انسان سر بجنباند فوت شده است. اینجا باید سریع برود بگیرد. میگویند آقا فورا برو که دوا خانهها دارند میبندند. ساعت، ساعتِ ده است و زود سوار ماشین میشود و اولین داروخانه تا نبسته: آی وایسا وایسا من فلان دارو را دارم.
اما اگر صبح بهش دکتر یک نسخه بدهد، میگوید الآن هم نرفتم، نرفتم؛ حالا تا شب داروخانهها بازند. یک ساعت دیگر میروم دوا را میگیرم، دو ساعت دیگر میروم. امشب اگر نگیرم، فوت شده و خطر متوجه میشود.
حضرت میفرماید برای امور دنیا اینطور نباش که فکر و ذکرت فقط این باشد. ببین که آن اموری که مربوط به آخرت است آن چی است. آن را بپّا! آن را بپّا!

