ارتباط اطلاقی و بی قید وشرط خداوند و اولیای او با بندگان
13حالا بعد چیز دیگر گیرت بیاید ، آمده، آن دیگر مطلب دیگر است، یک چیزهای دیگر، اما آن دیگر تمام شد. و خدا نگاه به دل میکند. خدا نگاه میکند... دیشب خدمت رفقا چی عرض کردم؟ دیشب بود، پریشب بود... که هر کسی میخواهد ارتباط مرا نسبت به او ببیند، نگاه کند و ارتباط خود را با من بسنجد. به همان مقدار، من با او در ارتباط هستم، و من با او در اقتراب هستم. ببیند در نزد خودش، من چقدر اهمیت دارم؟ چه جایگاهی دارم؟ چقدر برای این مسئله مایه گذاشته؟ البته خیال نکنید این مسئله در همه جا هست، به طور هردنبیلی هست! نه! کارها حساب دارد. در خیلی از موارد هم که بعضی از رفقا میخواستند افراط کنند، مرحوم آقا جلوگیری میکردند و خط و خطوط را تعیین میکردند. اینطوری نیست که همینطوری و همه چیز را به هم بریزد و بزند و... نه! حساب و کتاب سر جاش. اما صحبت سر میزان اهتمامی است که ما داریم. چقدر ما نسبت به راه خودمان اهتمام داریم؟ این مسئله مهم است. اینی که در ظاهر چه میشود، حساب و کتاب به جای خودش هست. کسی نمیتواند تجاوز کند از آن خط و خطوطی که بزرگان آن خط و خطوط را برای ما ترسیم کردند. کسی حق تعدی ندارد و اگر هم بخواهد تعدی کند، سخت پس گردنی میخورد! محکم! حسابها سر جاش هست، این که فرض بکنید بعضیها بودند در خودِ زمان مرحوم آقا که خواستند سوء استفاده کنند و جلو بیایند و جلو گرفته شده. نه! صحبت در این است که ما میآییم و آن عدم التزام جدی را، آن ارتباط و حالت قلبی را به حساب تکلیف ظاهری میگذاریم. صحبت در این است. اینجا میگوییم بابا، خدا سرش کلاه نمیرود! خدا سرش کلاه نمیرود. اگر میخواهی از جای دیگر کم بگذاری، خدا سرش کلاه نمیرود. گول هم نزن، دور هم نزن. دور نزن. هر چیزی جای خودش را دارد. و هر کسی به همان اندازه آش میبرد که به همان اندازه پول خرج کرده. هر قدر پول بدهی، به همان اندازه آش میبری.

