ارتباط اطلاقی و بی قید وشرط خداوند و اولیای او با بندگان
15اینکه عبادت نشد! این عبادت عبید است. این عبادت تجار است! عبادتی که أمیرالمؤمنین به ما یاد داده، آن عبادت، عبادت است. بل وجدتک أهلاً للعبادة. تو را اهل عبادت یافتم. یعنی چی؟ یعنی وقتی نگاه به تو میکنم، خواهی نخواهی میخواهم با تو به راز و نیاز بپردازم، چون غیر تو را نمیبینم. حضرت سجاد میفرماید: یا خیر من دعاه داع، و أفضل من رجاه راج. فحقق رجائی و اسمع دعایی.
یا خیر من دعاه داع، و أفضل من رجاه راج. بل وجدک أهلاً للعباده یعنی این. یعنی من وقتی که نگاه میکنم در این افرادی که در دور و بر من هستند، اینهایی که ما آنها را میخوانیم به اغراض مختلف، به مقاصد مختلف وقتی که میخوانیم، از همۀ اینها میبینیم اینها یک روز بار زمین میگذارند برای ما. رفیق است، ما اینها را میخوانیم، دو روز اول میآیند سراغ آدم: خب چه امری دارید؟ چه فرمایشی؟
روز سوم میگوید آقا ببخشید من یک جا کاری دارم بعد یک ساعت دیگر میآیم، روز چهارم میگوید دو ساعت دیگر، بعد روز چهارم دیگر گوشی را اصلا برنمیدارند! میگذارد روی سایلنت، خاموشش میکند یا میگذارد روی شماره... گوشیها هستند شماره دارند، تا شمارهاش میافتد میگوید چی است؟ میگوید مشغول! مشغول است یا خاموش است! اینها هم چیزهای خوبی استها! اینها هم چیزهای خوبی است درست کردند، واسه اینکه را خوب بفهمانند! که تمام اینها که میگویند سلام علیکم، ارادت داریم، همه دروغ و کلکند! یا اینهایی که میآیند میگویند رفیق آدمند ـ البته رفیق سلوکی که اینطوری نیست، آن حسابش فرق میکند ـ همین رفقای دنیایی. همین رفاقتهایی که در دنیا مردم با همدیگر دارند. تلفن میکند آقا چیز نبود!
ـ نبود، در دسترس نبود!
حالا رو میزش استها! میگوید در دسترسش نبود، بغلش نبود... دروغ دارد میگوید! عرض کردم، کنتور که نمیاندازد! اگه اینجا ـ پیشانی ـ کنتور بود، آدم یک خورده در حرف زدن مراعات میکرد. میگوید آقا ببخشید در دسترس نبود، نبودها... خیلی هم در دسترس بود، کف دستش هم بود! نه اینکه در دسترس نبود! منتها تا دید شماره، شمارۀ توست، خلاصه... این! خیر من دعاه داع این است. شریک باشد، آن یک جور چیز میکند. تا وقتی که ارتباط ملایمت دارد، سلام علیکم، و امری دارید بفرمایید در خدمتتانیم. وقتی که یک کاری پیش آمد. موقعیت بهتری هست، مجلس مجلس بهتری هست، حالا این چه هست و اینها، خب نمیخواهد بالاخره... خب حق هم دارد خب مگر قرار بر این است که آدم گوشیاش دستش باشد و بخواهد به این و آن جواب بدهد؟ اینکه دیگر زندگی برایش نمیماند. اما وقتی که خدا را شما نگاه میکنید، میبینید خدا دیگر یک وقت و دو وقت ندارد. میتوانم و نمیتوانم ندارد. سرم خلوت است و شلوغ است ندارد. لا تأخذه سنة و لا نوم. خواب ندارد، چُرت ندارد. هر وقت توجه میکنی، میبینی قبل از تو در مقابلت ایستاده بود و منتظر توجهت بود. هر وقت نفست را به آن سمت متمایل میکنی، میبینی که قبل از تو، آن حضور داشت، بعد تو خود را به او متمایل کردی! بعد او را صدا زدی. بعد لبیک گفتی! بعد آمدی و خودت را عرضه داشتی. اول آن بوده. خستگی ندارد. انبساط و قبض ندارد. مرض و صحت ندارد. غیبت و حضور ندارد. ملالت و غیر ملالت ندارد. هیچ چیز ندارد. این عجب آدمی است! این عجب کسی است! خواب و بیداری ندارد.

