ارتباط اطلاقی و بی قید وشرط خداوند و اولیای او با بندگان
18مرحوم آقای بهجت ـ رحمة اللَه علیه ـ ایشان این مطلب را در مجلس آقای خوئی شنیده بود. یعنی بحث چیز بود که... و نظر ایشان هم همینطور بود. نظر آقای خوئی هم مثل بقیۀ اصولیون اینطور بود. خدا رحمت کند. آقای خوئی به مرحوم آقا میفرمودند: ما مثل دیگران قادح عدالت اولیاء و عرفاء نیستیم!
خب باز هم یک گلی به جمالشان که اقلّا این مقدار را ابراز لطف فرمودند و قدح عدالت اولیاء الهی را نفرمودند مثل بقیه! بله، چیزهایی... بگذریم که دیگر حالمان خیلی [بد] میشود از این مطالبی که شنیدیم و دیدیم که... بله...! آقای بهجت این قضیه را به مرحوم قاضی میگویند. مرحوم قاضی میفرمایند که نه! این مربوط به افراد عادی است که اینها سعۀ محدود دارند. بروید به ایشان بگویید که آیا شما وقتی که دارید با یک شخصی صحبت میکنید، یک بچه هم بغلتان است و یک کاسۀ ماست هم در دستتان است، آیا صحبت کردن با این، باعث میشود که از این دوتا منصرف بشوید، بچه از دستتان بیفتد؟ کاسۀ ماست هم برگردد؟ یا نه؟ در آن واحد، هم دارید با این صحبت میکنید، هم مواظب بچه هستید، هم کاسۀ ماست، هم فرض بکنید که خودتان را روی پا نگه داشتید، این ارادههای متفاوت، نسبت به مصادیق متفاوت در آن واحد دارد الآن در شما ظهور پیدا میکند. چه اشکال دارد که یک نفر که به مقام جامعیت رسیده باشد، بتواند از یک کلام در آنِ واحد، معانی مختلف را قصد کند؟
آقای بهجت میگفتند، بنده بودم که داشتند برای مرحوم والد نقل میکردند، میگفتند که من آمدم پیش آقای خوئی و این را نقل کردم. فردایش گفتم که آقا این اشکال است!
ایشان گفتند: این حرف تو نیست! کی به تو گفته؟ این حرف، حرف تو نیست!
گفتم: این حرف آقای قاضی است!
گفتند: بله، این حرف مال ایشان است! این مربوط به تو نیست! تو این به نظرت نمیآید! و ایشان دیگر چیزی نگفتند و نسبت به این قضیه ایراد و اشکالی دیگر نکردند.

