ارتباط اطلاقی و بی قید وشرط خداوند و اولیای او با بندگان
9من که امروزم بهشت وصل حاصل میشود... همین است دیگر! من امروز میخواهم ببینم که چه جلوهای یار به من میکند! در عرفات چه جلوهای دارد؟ در منی و مشعر چه جلوهای دارد؟ در سنگ زدن چطور؟ در منی؟ در طوف حول خانۀ او چه جلوهای برای من ایجاد میکند؟ من به دنبال اینم! به دنبال اینکه به من واجب کرده نیستم! به دنبال اینکه انجام ندهم فردا عقاب و خطاب متوجه من است، متوجه او نیستم! به دنبال اینکه چه آثاری بر این در بهشت مترتب است، اصلا به این فکرها نیستم! این میشود کسی که در عبادت تعلق به چیزی ندارد. بنده نیست. بندهای که رقبهاش گیر باشد. ما بنده هستیم. رقبۀ ما گیر است. فکر ما گیر است. گیر فردا. گیر جهنم. گیر بهشت، گیر حوری. گیر پرتقال و سیبی که آنجا هست. هان؟ گیر است! ولی امیرالمؤمنین، رقبهاش گیر نیست. پرتقال و سیب و مار و عقرب و جهنم او را گیر نینداخته. فقط چیزی که او را گیر انداخته، وصال محبوب است! همین! فقط بندۀ این است و بس! اینکه به وصل محبوبش برسد، تمام شد!
بهشت چی چی است؟ جهنم چی چی است؟ بهشت و جهنم چی است؟!
آن مطالب کجاست؟ آن مسائل کجاست؟
ما در خدمت بزرگان که بودیم در این مجالسشان، در این... یک بار در عمرم من نشنیدم که آنها در مجالسشان، از نعمتها و آثار ظاهریّۀ جمال و جلال الهی بخواهند صحبت بکنند! فقط صحبت از او بود! از خود او بود. از لطف او بود. از رحمت او بود. از بخشش او بود. از امید بود! نه از ترس! فقط از امید.
لطف الهی بکند کار خویش
نکتۀ سربسته چه گویم؟ خموش!
فقط از امید بود. فقط از لطف بود. در بهشت چی است؟ مسائل بهشت چی است؟ طبقات بهشت چی است؟ در هر طبقه چه مسائلی هست؟ چه آثاری هست؟ اینها اصلا از آن مقام ذات، تنزل نمیکردند در صحبتهای خودشان، در گفتار خودشان، در ارتباطات خودشان، در تصرفات خودشان! امام مجتبی علیه السلام، یک عبارتی دارد، عبارت عجیبی به جناده، وقتی که میآید خدمت حضرت و حضرت دیگر در ساعات آخر حیاتشان بودند، حضرت مطالبی را میفرمایند به جناده، از جملۀ مطالب این بود: کن للدنیا، کأنّک تعیش أبداً و کن للآخرة کأنک تموت غداً!1 برای دنیا، برای امور دنیا، ـ منظور از آخرت در اینجا میتوانیم بگوییم منظور حضرت این نبوده که آخرت، به عنوان روز آخرت، بلکه به عنوان باطن دنیا، باطن دنیا نه... يَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ ﴿الروم، ٧﴾. این آخرت به معنای آینده نیست. به معنای باطن است. به معنای همان «مساوی است با». هان! عمل صدق مساوی است با نورانیت خاص. نماز، مساوی است با آن نورانیت و قرب خاص. روزه مساوی است با آن تجرد خاص. قرآن، مساوی است با آن ربط خاص، آن «مساوی است»، آن «آخرت»، آن منظور کلام ائمه علیهم السلام و آنچه در آخرت است. و آخرت هم که آخرت میگویند به خاطر این است که حقیقت همان کار و عملی که در این دنیا ما انجام میدهیم، در فضای دیگر و در عالم دیگر بروز پیدا میکند. از این جهت بهش میگویند آخرت. آخرت یعنی دیگر، چهرۀ دیگر. آن نمادِ دیگر. آن صورت دیگر. یک طرف سکه چیزی را نشان میدهد، آن طرف سکه چیز دیگری را نشان میدهد. آن را میگویند آخرت. یعنی فضای دیگر که در نفس نقش میبندد.
- کفایة الأثر، ص ٢٢٧:...وَ اعمَل لو نیاکَ کأنّکَ تعیشُ أبداً وَ اعمَل لِاخرتکَ کأنک تَموتُ غداً...

