اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف

14649
سال 1432
نسخه عربی

تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف

10
  • خلاصه گفت آره! مگه قلبتون درد بکنه خلاصه به ما اظهار لطف بفرمایید و...! دیگه بنده خدا یه خورده خجالت و فلان. گفت دیگه حالا فلان، شما چیز کنید. گفت حالا ما یه حمدی می‌خونیم، دیگه شفا دست خداست. حمد می‌خونیم. دستشو گذاشت روی قلب این مرحوم آقا بهاء الدین محلاتی رحمة اللَه علیه، حمد و لاالضّالین رو خوند، ایشون بلند شد نشست! دید إ! اصلا این قلب درد نمی‌کنه! تازه یه مقداری ارادت پیدا کرد! دید عجب، پس تو اینا هم پیدا می‌شن افرادی که خلاصه اینن! بعد شروع کرد و... اصلا عجیبه‌ها! اصلا عجیبه. خیلی عجیبه. آخه این‌ها که عوام نبودند. عالم بودند، درس خونده بودند، مثلا مرجع بودند. ایشون وقتی که این قضایا را تعریف می‌کرد برای پدر ما، بنده هم نشسته بودم. همین مرحوم که این قضیه مربوط به ایشون هست، اصلا می‌گفت مطالبی را به من می‌گفتند که اصلا من تعجب ‌کردم که چطور مسائلی را به دروغ، مسائلی را به دروغ و به تهمت به من نسبت می‌دادند. حالا بقیه بماند. که آره، اینا اینجورن، اونجورن، اینجوری عبادت می‌کنن، نمازشون اینطوره و پشتک می‌زنن و یک چیزهای عجیب غریبی! گفت بابا! به پیر، به پیغمبر من تقلید می‌کنم! به آقای بهاءالدینی. گفتند شما از کی تقلید می‌کنی؟ گفتند من از آقای آس محمدحسین طهرانی! یه دفعه مرحوم آقا گفتند: چرا اسم منو آوردی؟ نمی‌خواستند... گفت: عجب! عجب! پس شما از آقای آس محمدحسین تقلید می‌کنید؟ عجب! عجب! خلاصه... خلاصه حالا یا آقا هم بدنام شدند با این انتساب، یا باعث شد که این خلاصه تطهیر بشود! تطهیر بشود از این اتّهامات و شایعات و امثال ذلک. اونوقت ببینید! ببینید چقدر عجیبه! که یه فرد عالم درس‌خوندۀ... اولین اولین اولین و بدیهی‌ترین چیز، این است که آقا تا خودت به یه مطلب نرسیدی، حرف گوش نکن. به این اولین مسئله ما عمل نمی‌کنیم. به این بدیهی‌ترین مطلب، ما عمل نمی‌کنیم. یه حمالی میاد یه چیزی می‌گه، ما می‌گیم عجب! همینطوری! یه یابویی میاد یه حرفی می‌زنه، ما هم فوری قبول می‌کنیم!