تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف
16خب جناب ملک الموت، شما که میخوای بیای الآن یه جا قبض روح کنی، این بیمار افتاده در اینجا، این افتاده و وصیتشم کرده و داره شهادتینشم میگه، اشهد أن لا إله إلّا اللَه و أشهد أنّ محمدّاً رسول اللَه و أشهد أنّ علیّاً ولیّ اللَه و بعد یه دفعه شما میبینید چشماش بسته شد. چه قضیهای اتفاق افتاد؟ این که تا حالا داشته حرف میزده، شهادتینشو گفته، خداحافظی کرده، از همۀ دور و بریهاش... چی شد که یه دفعه چشمش بسته شد؟ چی شد که یه دفعه قلب وایساد؟ چی شد یه دفعه که این مغز دیگه کار نمیکنه؟ چی شد؟ این ملک الموت به واسطۀ ولایتی که خدا درش قرار داده، به واسطۀ اون میاد و بین روح و بین بدن این، فاصله میندازه. میاد چکار میکنه؟ بر روح مسلط میشه، اینو از این بدن جدا میکنه. روح از بین نرفتهها! وایساده داره نگاه میکنه. میبینه إ! یه دفعه این زن و بچه میزنن وای تو سرشون! میگه بابا چرا دارید گریه میکنید؟ من زندهم، وایساده ام! این حرفها... خیلی اتفاق افتادهها! این افرادی که میرن مرده و اینها، این روحشون میگن من زندهام چرا دارید چیز میکنید. حتی این روحها میان تشییع جنازۀ خودشون رو هم میکنن دیگه.میان دنبال جنازۀ خودشون راه میفتن و میان و میرن و وارد قبر میشن و داریم و خیلی اوضاع و خیلی مسائل و خیلی مسائلیست اینها. خدا چشم بصیرت بده، بصیرت باطن، تا ببینیم اونچه را که أئمه فرمودند و بزرگان، راجع به اینها، اینها همه، مو به مو حقیقت داره. مو به مو. مو به مو حقیقت داره. سر سوزنی این ها اختلاف نداره.
حالا این ملک الموت که داره این کار رو انجام میده، آیا این عملی که داره انجام میده ـ دقت کنیدـ آیا با اذن پروردگار داره انجام میده یا بدون اذن پروردگار؟ با اذنه دیگه! از خودش که نیست! از خودش میاد انجام میده؟ از خودش میاد قبض روح میکنه؟ ازپیش خودش؟ سلیقگی، یه چرتکه بندازم و نگاه میکنه میبینه این پیر مرده، ای بابا! تو هم زیادی بابا! زیادی بر کوپنت تو چیز کردی و جونت رو بگیرم! اما به یه جوون میرسه، نه حیفه بابا! خیلی هنوز کار ازش بر میاد. خیلی هنوز کار ازش میاد. گناه داره که! این به این زودی، جونش گرفته بشه. سلیقگیه دیگه! چون پیره، اوه بابا، ده ساله ، بیست بیشتر، اصلا حیف نون که تو تا حالا خوردی! تو اصلا بیست سال پیش میبایست میرفتی. سی سال پیش میبایست... حیف نون! یا نه؟ همۀ اینا رو حسابه، هرکدام از این افراد که مأذون باشه، این قبض روح میکنه و هرکدام که نباشه، نمیگیره. اون اذنی که خدا به این میدهد و به واسطۀ اون اذن میآید و این جان را میگیرد، اون اذن چیست؟ همون اذنی که به حضرت عیسی داده، این همینه. اون اذن همینه. منتها حضرت عیسی اذن برای احیاء داشت ـ البته اذن برای إماته هم داشت، هم اذن احیا داشت هم اماته، هر دوـ ملک الموت، اذن احیا ندارد، إماته دارد. اذن احیاش یکی دیگه است. یه ملک دیگه است. یه ملک مقرّب دیگه است. این میآید و اماته میکند. یعنی اون ولایت پروردگار را که خدا در نفس او قرار داده است، اون ولایت پروردگار را میاید و اعمال میکند. اعمال میکند. اجرا میکند، به راه میاندازد، نه اینکه ملک الموت هم بیاد مثل ما، بیاد بشینه دعا کنه: أمّن یجیب المضطر اذا دعاه... خدایا گیر کردم! بیا خودت جون اینو بگیر! بعضیا هستند به این زودی جون نمیدن! خدایا بیا جون اینو بگیر! فقط از عهدۀ خودت بر میاد. خدا هم بگه خیلی خب، تو دعا کن، من مستجاب... نه! همین قدرت و اراده و استعداد برای فعل، میشود ولایت بر إماته. اینو میگن ولایت بر إماته. اینو میگن اذن در اماته. اینو میگن اجازۀ در اماته. اماته یعنی مُروندن، کشتن، از بین بردن. این رو در ملک الموت چی؟ خدا قرار داده. خب ممکنه در غیر ملک الموت هم باشه.

