تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف
7یه وقتی مرحوم آقای انصاری، رضوان اللَه علیه، ایشون میفرمودند تو یه مجلسشون ـ بنده اینو اتفاقا در نوشتجات خطی مرحوم آقا دیدم. سابق. حالا نمیدونم، شاید درستشو لابد رفقا میدونن دیگه. سی سال پیش، یا بیشتر، چهل سال پیش. من میخوندم اون موقع این نوشتجاتشون را ـ که یه روز شیطان آمد پیش حضرت ابراهیم و خیلی تعریف و تمجید کرد از اون عبادتهای حضرت ابراهیم و اینها. و گفت میخواهم یک نصیحتت بکنم. حضرت ابراهیم گفت چه نصیحتی میخوای بکنی؟ از تو که غیر از اغوا و غیر از اضلال چیزی برنمیاد. نصیحتت چیه؟ گفت میخوام بگم که به این عبادتهایی که میکنی یه وقتی فریفته نشی. من در اون وقتی که عبادت خدا را میکردم و هنوز مطرود نشده بودم، گاهی از اوقات تسبیح که از دستم میافتاد ـ حالا البته این اشاره به یه معانیایست، نه اینکه تسبیح ظاهری و صد دونه و این حرفها ـ صد هزار ملک میآمدند تا اون تسبیح را بردارند و دوباره به من بدهند. ببین چقدر ملائکه در تحت فرمان من بودند و در کارهاشون از من اطاعت می کردند. خب ملائکه، اینها مراتب مختلفی دارند دیگه. ملائکۀ مقرب داریم، ملائکۀ بعد داریم، همینطور سلسلۀ مراتب داریم. به خاطر یک خطایی که از من سر زد و تمرّد کردم، خداوند مرا به این روز انداخت که میبینی. که مطرود شدم و... مواظب باش که خلاصه این عبادتهای زیاد، تو را فریب ندهد و گول این عبادتها را نخوری. خب، اینو گفت و رفت.
مرحوم آقای انصاری میفرمودند که: شیطان ذاتش اغوا کننده است. از اغوا کننده و اضلال، نصیحت برنمیاد. اون کسی که ذاتا چموشه، اون نمیاد خیر و هدایت رو به انسان القاء کنه. این میخواسته بیاد حتی در حضرت ابراهیم یأس ایجاد کنه. یأس. که این عبادتهایی که میکنی، هیچ فایدهای نداره. منو میبینی، بیشتر از تو عبادت میکردم. ولی ببین، این عبادتهای من همهاش از بین رفت، و با یک خطا و گناهی که کردیم، به این روز افتادیم. برو حالا حساب کار خودت رو بکن. هیچ! میخواد یأس ایجاد کنه. این شیطان همینه. میاد یأس ایجاد میکنه. هرکاری آدم میخواد بکنه: خب خیلیا از این کارها کردند، خب آخرش چی شد؟ نمیگیم ما؟ آخرش چی شد؟ نافله آدم میخواد بخونه، ای بابا! خب اینها، افراد که تو کتابها هم نوشته و گفتند هم که رفتند و بیشتر از اینها هم چیز کردند و بالاخره چی شد؟

