اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف

14649
سال 1432

تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف

17
  • وقتی که مرحوم قاضی با مرحوم آشیخ محمد تقی آملی در بیرون مسجد کوفه حرکت می‌کردند، مرحوم آقا گفتند چکار ‌کردند؟ یه ماری اومد از کنار دیوار مسجد کوفه رد بشه. اون‌جا ها مار زیاده. از کنار مسجد کوفه اومد ردشه. این آشیخ محمد تقی آملی رو کرد به چیز. گفت آقا اولیای الهی می‌تونن اعمال کنن. اگه می‌خواید این مار رو چیز کنید. گفتند خب چیزش کنم؟ گفتش که حالا... ایشون یه اشاره کردند: مت بإذن اللَه! تا گفتند مت، یه دفعه ماره خشک شد. همونجا وایساد. داشت اینجوری اینجوری می‌کرد ها! یه دفعه همونجا... سیخ! رفت دستش زد، دید بابا اصلا خشک شده. خشک شده! خیلی خب! هیچی بعد رفتند مسجد کوفه نماز خواندند، یواشکی گفت بریم ببینیم این چیه قضیه؟ این جلوی ما این طور شد، چشممون دید، یا اینکه واقعا ماره مرده؟ بریم نگاش بکنیم تا بچه‌ها نیومدند خلاصه اینو برش دارن ببرنش و یا باهاش چیز کنن... رفت نگاه کرد و دست زد و دید نه بابا! مار بیچاره مرده! این مار بیچاره مرده! برگشت و مرحوم قاضی گفتند: خب امتحان هم کردی؟! رفتی امتحان هم کردی؟ خواستی ما رو امتحان کنی؟ فلان هم کردی؟ خیلی خب. حالا صحبت من اینه. رفقا از اینا حواسشون رو جمع کنن. بین کار مرحوم قاضی و بین کار عزرائیل چه فرقی شد؟

  • اینو که دیگه مرحوم قاضی کرد دیگه. مت بإذن اللَه. وقتی که مرحوم قاضی می‌فرماید مت بإذن اللَه، و اینم می‌میره، چشم بندی هم نیست، می‌خوای موافق عرفان باشی، می‌خوای مخالف عرفان باشی. این هست قضیه. بی‌خود هم زور نزن. آبروی خودتم نبر، مرحوم قاضی هم این کار رو کرده و بالاتر از این کار. خب این عملی که مرحوم قاضی کرد، با اون کاری که عزرائیل، ملک مقرّب خدا داره انجام می‌ده، چه فرقی می‌کنه؟ هیچ! هیچی! هیچ فرقی نمی‌کنه. همون اذنی را که خدا به حضرت عزرائیل داده برای قبض روح، همون اذن رو به مرحوم قاضی داده برای قبض روح. هر دو یه کار انجام می‌دن. عمل خارجی‌شون که یکیه دیگه. خب اینو داریم می‌بینیم دیگه.حالا اگر به جای مرحوم قاضی، حضرت عزرائیل این کار را انجام می‌داد، ما عزرائیل رو فحشش می‌دادیم؟ ای فلان فلان شده عزرائیل؟ چطور شد وقتی آقای قاضی این کار رو بکنه، ما یه مسئلۀ دیگه برامون پیدا می‌شه؟ حضرت خضر، وقتی که آمد اون طفل را کشت، حضرت موسی اعتراض کرد. اگر به جای حضرت خضر، عزرائیل این کار را می‌کرد، حضرت موسی اعتراض می‌کرد؟ نه! رفقا برن باز امشب فکر کنن، چیه قضیه؟ نگاه کنید ساعت چنده! الآن ساعت دوازده و ده دقیقه است! فکر این نمی‌کنید که خلاصه ما هم به اراده و اذن خدا هی باید بریم تشنگی‌مون رو این‌جا چیز بکنیم! این چه قضیه‌ای هست؟ به این سرّ اگر رسیدیم، مشکل حل می‌شه. چرا اگر عزرائیل بیاد این جوان، بچۀ ده ساله رو بیاد از بین ببره. بکشه دیگه. بالاخره عزرائیل میاد می‌کشه دیگه. عزرائیل میاد دیگه. حالا یا از پشت بوم پرتش می‌کنه پایین، یا توی رودخونه می‌ندازه غرقش می‌کنه، یا توی چاه، بالاخره یه جوری... بالاخره یه جوری، یا یه مرضی، یه وبایی، چیزی، دیفتیری، دیفتیری می‌گیره. چند سال پیش بود، همون زمان مرحوم آقا، یکی از اقوام ما، بچۀ هفت ساله‌اش، هفت سال! بچۀ معصوم. بچۀ هفت ساله‌اش دیفتیری می‌گیره، تا تو بیمارستان می‌برن، تو ماشین فوت می‌کنه. هفت سال! کی این کار رو کرد؟ عزرائیل مگه نکرد؟ خب چرا فحشش نمی‌دی پس؟ ای فلان شده عزرائیل! ای فلان و فلان تو...! بر اون فلان و کذای چیزت! آمدی چکار کردی و فلان! هی می‌ندازی گردن چی؟ گردن دکتر، دکتر بیچاره. حالا اون بیچاره نه، اون که بالاخره تا بیمارستان نبرده. نمی‌دونم دیر فهمیدیم، دیر متوجه شدیم، دیر دیر دیر، خودشو، خودشو چیز می‌کنه، خودشو ملامت می‌کنه. خودشو میاد سرزنش می‌کنه. در حالی که عزرائیل بابا! تو ماشین ندیدی عزرائیل اگه بودی همون‌جا یقه‌شو می‌گرفتی: چکار داری می‌کنی؟ بچه‌مو داری می‌کشی! پسر بچۀ هفت ساله، تو راه بیمارستان، دیفتیری، فوت کرد! خفه شد، فوت کرد!