اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم شناخت صحیح اولیای الهی و علّت حجیت فعل آنها

14699
سال 1432
نسخه عربی

لزوم شناخت صحیح اولیای الهی و علّت حجیت فعل آنها

6
  • ارتباط بین انسان و بین پروردگار، اولیاء، پیامبران، ائمه، می‌گن باید ارتباط بین عاشق و معشوق باشه. خدا برای این ارتباط راه قرار داده. راهش چیه؟ قرآنه! راهش چیه؟ نمازه. راهش چیه؟ حجه. راهش چیه؟ صدقاته. راهش چیه؟ عیادت از مریضه. راهش چیه؟ برّ به والدین است، پدر و مادر و تحصیل رضایت پدر و مادر که کلید ارتباط با خداست. کلید ارتباط با خدا، تحصیل رضایت پدر و مادر است. اینها راههاییست که خدا قرار داده. این راهها ما را به اون می‌رسونه. این ارتباط رو نزدیک می‌کنه. این ارتباط رو می‌بره. وقتی این ارتباط انجام شد، دیگر مگر می‌شه اصلاً انسان به چیزی توجه کنه؟

  • یکی از رفقا می گفت. خدا قسمت همه کنه، خدا قسمت همه کنه که خوب چیزیه. از اون چیزهای دبش! عالی! عالی! می‌گفت فلانی بهت چی بگم؟ می‌گفت در یکی از همون حالات و فلان و این حرفها، می‌گفت در مکه بودم، نشسته بودم در مستجار و داشتم توجه به کعبه می‌کردم، که النظر إلی الکعبة عبادة. نگاه به کعبه عبادت است. می‌گفت داشتم نگاه به کعبه می‌کردم، یک مرتبه یکی از اون جلوه‌ها برام پیدا شد. می‌گفت از همونایی که خلاصه.. خب خودشم اهل معناست‌ها! اهل به عبارت دیگه، بخیه! اهل بخیه! می‌گن در زمان ناصرالدین شاه، گفتند که خیاط‌ها بیان! نمی دونم فلان پردۀ ناصرالدین شاه چی چی پاره شده، ببینن کی بهتر می‌تونه اونو رفو کنه. یه پالون دوزی هم آمد. اونم با سوزن نخ و فلان و... . گفتند ما خیاط‌ها رو صدا کردیم! پالون دوزها رو که [نگفتیم!] گفت: بالاخره ما اهل بخیه که هستیم! سوزن و نخ رو با خودش آورده بود که... بله! ایشون بین پرده و پالون فرق نمی‌ذاشت!

  • حالا این اومده بود و نشسته بود دیگه. گفت که یه مرتبه همین که داشتم نگاه می‌کردم و توجه می‌کردم به همون حقایق توحیدیه، که چطور این کعبه، نقشی از اون حریم پروردگار داره، و حریم خدا داره، و بیت عتیق داره، و این مردم الآن که دارن دور این طواف می‌کنن، در واقع دارن دور او طواف می‌کنن، منتها نمی‌فهمند. واقعا عجیبه! واقعا عجیبه! نشسته بودم روبروی حجر اسماعیل، چند سال پیش در یک سفری که مشرف بودم در مکه، دیدم دو نفر از همین ایرانی‌هایی که نمی‌دونم به زور آورده بودنشون مکه، چی بوده، دو تا پیر مرد و سه تیغه و شش تیغه و خلاصه و... معلوم بود ظاهرا مثل اینکه اومده بود ببینه ببینیم چه خبره و فلان و صحبت می‌کردند. این یکی به اون یکی می‌گفته که: آخه چیه این چند تا سنگ رو دارن دورش می‌گردند؟ ما فلسفۀ اینو نفهمیدیم! یه نفر سومی بود، که مثلا راهنمای این‌ها بود. راهنما بود و بله! دلیل طریق بود و خلاصه مطالب را می‌گفت و بزرگ این‌ها بود، حالا اونو ببینید! اون چه خنگ و الاغی بود! می‌گفتش که نه! شما نگاه کنید! این به خاطر قدمتشه! نگاه کنید! گفتم بهش، اگر به خاطر قدمته، چرا نمی‌رن دور اون کوه بگردند، اون کوه که قدمتش از این کعبه، میلیون‌ها سال بیشتره؟ این کعبه مال ده هزار سال پیشه. مال شش هزار سال، هفت هزار سال پیشه. نسبت به حضرت آدم. می‌گفت این به خاطر قدمتشه که مردم دارن دورش می‌گردند! گفتم خب اون کوه که مال میلیون‌ها سال پیشه! این مال ده هزار سال پیشه! دیگه بعد عذرخواهی کردم و گفتم فلان و این حرفها و بعد شروع کردیم براشون یه مقداری صحبت کردیم و.....