شرع وفلسفۀ نیاز به آن
7ما، خیلی از این مسائل دیدیم، در تاریخ، اینطرف اون طرف، کشورها، الآن شما نگاه کنید این طرف اون طرف رو ببینید چیه؟ یکی یکی مثل این که خدا میخواد سراغ همه برهها! آها! یکی یکی مثل اینکه خدا هم...، خدا مثل این که داره شمشیر رو میکشه بیرون. دیکتاتورها، ظالمها، حاکمها، یکی یکی! به نوبت! تشریف بیارید! حالا نوبت شماست! خیلی عجیب بود، این جریان صدام خیلی عجیب بود. واقعا جریان عجیبی بود. جریانی بود که ما با چشم خودمون تقدیر و مشیّت خدا را دیدیم که وقتی قرار بر این است که مشیت خدا نازل بشه و جاری بشه، دیگه دنبال علت و دلیل و بِمَ و لِمَ نمیگرده. قراره که بیاد. این صدام چقدر جنایت کرد؟ واقعا انسان، جانیتر از این صدام میتونست پیدا کنه؟ یک آدمِ وحشی قسیّ القلبِ بیدین لا مذهبی که هیچچیزی جز انانیّت و فرعونیت در وجودش نبود دیگه. هیچ! نه رحم داشت، نه مروّت داشت، هیچ! ابدا! و چه کرد دیگه. و چه کرد؟ ولی وقتی قرار بر این شد که بره، مدتش تمام شده بود... . من یه دفعه داشتم گوش میکردم این نطق نمایندۀ عراق در سازمان ملل رو، اون نمایندهاش داشت به افراد میگفت: بابا شما بیاید، ـ شما میگید ما فرض کنید سلاحهای غیر مجاز داریم، ما فرض بکنید وسایل غیر مجاز داریم، چیچی داریم... کشتار جمعیت...ـ شما بیاید یه دونه پیدا بکنید، ـ داشت به اونا میگفت ـ هرکاری بعد خواستید بکنید، بکنید. میگفت شما بیاید پیدا بکنید، بعد هرکاری خواستید بکنید. اونا میگفتند ما هیچی حالیمون نیست! شما سلاح کشتار دارید، باید برید! من واقعا همونجا احساس کردم مشیّت خدا دیگه داره نازل میشه. هیچی هم...، این قضیه باید تمام بشه. پیدا بکن و این ور و اونور قضیه نیست! قضیه این است که حالا فعلا «انتقم منه» آمده جلو. خودش دیگه حالا باید تشریف ببره. میگن نه آقا، قبول نداریم، تو داری، این حرفها فایده نداره. میگفت آقا بیاید همۀ عراق رو بگردید، هرچه میخواید نماینده بفرستید، پیدا بکنید، نه خیر! شما دارید! اِ! عجب! این دیگه چی چیه؟ میگه شما دارید... بعد هم وقتی جریان تمام شد، اونخبرنگار آمد سراغش، دیدند داره میگه: چی شد قضیه؟ به نظر شما، قضیه به کجا رسید؟ گفت: the play finished!

