معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع
11پس بنا بر این شرع عبارت است از اون تکلیفی که برای انسان است، و اون تکلیف ، یا با تکلیف سایر افرادِ دیگر مشترک است، یا اون تکلیفِ انسان به خصوص ِ خود اوست و سایر افراد در این تکلیف اشتراک ندارند. هر دوی اینها میشه چی؟ میشه شرع. هر دوی اینها شرعه. خب! حالا این شرع و تکلیف توسّط چه شخصی باید به مکلّف ابلاغ بشه؟ انسان خودش میتواند به اون تکلیف برسد؟ انسان که نمیتونه برسه. ما که اطلاع بر احکام نداریم. ما که اطلاع بر اون قوانین نداریم. اگر ما اطلاع داشتیم که همۀ ما پیغمبر بودیم! ها؟ همۀ ما پیغمبر بودیم دیگه! هرکدوم از ما! مگه امروزه نمیگن؟ امروزه میگن هر کسی، همون دینی که میفهمه برای او حجته. دیگه خیلی عالی میشه. اون شخصی هم که هیچچیز نمیفهمه، همون برای اون حجته! دیگه راحت! هرکی هرچی میفهمه. هرکی هر برداشتی که از دین داره. بیبند و باری، آزادیهای لجام گسیخته و تفکرهای جاهلانه و ابراز سلیقههای مختلف، هرکی برای او دین خودشه. خب ما که با این عده کاری نداریم. اما اونچه را که هست، اینه که شرع باید توسط شارع، یعنی اون کسی که راهنماست به اون واقع و حقیقت، و مصلحت مُلزمه یا مصلحت غیر مُلزمه، به مفسدۀ ملزمه یا به مفسدۀ غیر ملزمه یا به غیر از اینها که اون حکم، حکمِ اباحه است. کسی که نسبت به او اطلاع دارد باید از ناحیۀ او، این شرع بیان بشه.
لذا خداوند پیغمبران رو برای همین قضیه میفرسته دیگه. برای این میفرسته که پیغمبران: لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْمِيزٰانَ ﴿الحدید، ٢٥﴾. این بعثت پیغمبران، مال اونهاست. برای همین مسئله است که احکام موصِلِ به مصالح و احکام مبعِّد از مفاسد را برای افراد بیان کند. بنابراین، هر حکمی را که شارع به مکلّفی القا کند، اون حکم در حقّ اون مکلّف الزامیست. هرچه میخواد باشه. شارع بیاد بگه آقا بایستی که تو الآن این کار رو انجام بدی. الزامیست! این کار رو نباید انجام بدی، الزامیست! چرا؟ چون شارعه. شارع شارعه. آیا شارع میتواند بر خلاف یه حکم عام، شخصی را ملزم کند به انجام یک فعل یا او را نهی کند از انجام یک فعلی که دیگران رو امر کرده، شارع میتونه این کار رو بکنه؟ بعضیا میگن نه، نمیتونه. عدّۀ زیادی از افراد غیر مطلّع و از افراد غیر وارد به مبانی، میگن شارع بر خلاف گفتۀ خود، و بر خلاف قانون عامی که اون قانون عام را برای همۀ افراد بیان کرده است، نمیتواند بر خلاف او حکم خاص را نسبت به یکی اعمال کنه. حالا با توجه به مطالبی که عرض کردم، این کلام صحیحه یا غلطه؟ غلطه! چرا غلطه؟ چون فرض این است که این شارعه! فرض ما این است که این شارع راه به واقع داره! بنده که راه به واقع ندارم! من که راه به واقع ندارم! اون راه به واقع داره. وقتی شارع راه به واقع دارد، همانطوری که ممکن است برای این فرد روزه واجب باشد، ممکن است برای اون فرد به خاطر مرض، روزه مضر باشد. پس او نباید روزه بگیره.

