معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع
15ایشون گفتند: برو آقا آس محسن! اینا خبر ندارند اصلا از فقه و شرع و فلان و این ها! بوئی نبردند! بوئی نبردند! طلاق چیه؟ امام بگوید گردن خودت رو بزن، همون ثانیه باید بزنی! طلاق چیه؟ این که [چیزی نیست.] ببینید! اختلاف! اختلافِ در تشخیص و اختلاف در معرفت اصلا از کجاست تا به کجا! این میگه فلان دوغ فروش سر کوچه هم یه همچین حرفی نمیتونه بزنه، فکیف بـه یه عالم، فکیف بإمام! مراتب! این میگه طلاق چیه؟ بگه گردنت هم بزنی همین الآن باید بزنی. یه ثانیه تأمل کنی باختی! انقدر تفاوت در اینجا هست. از این مسئله گذشت. سالها از این قضیه گذشت تا این که در یه مجلسی بودیم در مشهد، عدهای از علما بودند، هم از طهران آمده بودند هم از خود مشهد بودند، علمای معروف بودند. یه مجلسی بودیم، از جمله همین فرد هم بود. یکی از آقایان، یه مسئلهای رو مطرح کرد راجع به حدود اختیارات ولایت فقیه و امثال ذلک. از همین مسائلی که متعارفه.
اونجا من دیدم آقا اصلا قضیه عجیبه. اصلا انگار ما خیلی پرتیم! خیلی پرتیم از مطلب. از مسئله خیلی ما پرتیم. و مرحوم آقا هم همینطور نشسته بودند و صحبت هم نمیکردند. ایشون هم همینطور خب فقط نگاه میکردند و به این بحثها و این صحبتها همینطور نگاه میکردند. در تمام افرادی که در اونجا بودند ـ اینو میخوام عرض کنم خدمتتون! ـ که در میان اونها چند نفر بودند که عدّۀ زیادی مقلّد داشتند. همۀ اونها قائل به این نظریّه و قائل به این مطلب بودند. همۀ اونها. که امام از محدودۀ شرع ظاهر، حق نداره پاشو جلوتر بذاره! حق نداره یک غیر واجبی را بر شخصی واجب کنه. حق ندارد یک عمل مباحی را بر یه شخصی حرام کنه. حق ندارد بر خلاف اون حکم عامی که همه دَرِش... فإنّ لله احکاماً یشترک فیه من العالم و الجاهل... همین مسائلی که هست... اون از حکم عام و از حکم خاص حق نداره بگه. امام فقط وظیفه اش اینه که بلند شه بیاد اون احکام کلی که برای همه است بیاد بیان کنه؛ والسلام، نامه تمام! هیچ کار دیگه نمیتونه بکنه. نمیتونه بگه بیا این کار رو بکن. نمیتونه بگه اون کار رو بکن... نمیتونه... . اونجا بود که من احساس کردم: عجب! چقدر ما از حقیقت تشیّع و شریعت ما دور هستیم! و چقدر ما نسبت به مبانی تشیّع و مبانی ولایت، بیگانه هستیم! بیگانه هستیم!

