اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع

14265
سال 1432
نسخه عربی

معنای لغوی و اصطلاحی شرع و شارع

9
  • یا اینکه مریض. آمبولانس، مأمور آمبولانس اگر که بخواد فرض بکنید که از بیمارستان بخواد بره خونه‌اش، همین که از بیمارستان بخواد راه بیفته، می‌گن طبق قانون حرکت کنی، نمی‌تونی بر خلاف بری. چرا؟ چون داری خونه‌ات می‌ری. الآن در این‌جا تو دیگه مأمور آمبولانس نیستی، تو رانندۀ آمبولانس نیستی. تو رانندۀ وسیلۀ خاصی. وسیلۀ شخصی. می‌خوای بری خونه‌ات، می‌خوای بری خونۀ خاله‌ات. می‌نویسن که استفادۀ شخصی ممنوع، از ماشین‌های ادارات و اینها، استفادۀ شخصی ممنوع. چرا؟ چون این ماشین مال اون سازمانه، ماشین مال اون اداره است، نباید شخصی استفادۀ شخصی بکنه. حالا اگر این می‌خواد فرض بکنید که بره منزلش، اجازه هم بهش داده شده ، بره منزل، استراحت بکنه، غذاشو بخوره، دوباره برگرده سر کار، هیچ ضرورتی نداره، هیچ مسئله‌ای هم نیست. این دیگه نباید بوق رو بزنه، سوء استفاده کنه، از این چیزها شروع کنه زدن، و بر خلاف حرکت کنه، مردم خیال کنند که این مریض داره. این عملش، می‌شه حرام! اگر یه رانندۀ آمبولانسی در این جا بیاد بدون این‌که مریض دارد، و بوق بزنه و مردم رو به این هوا گول بزنه و برن کنار، این عمل می‌شه حرام. اما اگر این راننده مریض داشته باشد، همین عمل او می‌شه واجب. نه تنها... صد و هشتاد درجه! مباح هم تازه نیست! واجبه! اینا رو دقت کنید! که همۀ این‌ها رو ما بعدا لازم داریم. این حرفهایی که می‌زنم... نه تنها این عمل او حرام نیست، بلکه می‌شه چی؟ واجب! یعنی صد و هشتاد درجه، میاد فرق می‌کنه.

  • پس شرع، برای او، ـ شرع یعنی راه، تکلیف، قانون ، حکم دولت، ـ برای رانندۀ آمبولانس در وقتی که می‌خواد خونه‌اش بره، چیه؟ موافق با همه بره. از سمت راست حرکت کردن. بر خلاف نرفتن. این میشه شرع برای او در یک مستوای عادی. در یک فضای عادی. در یک فضای نرمال. بدون این‌که مریض داره، بدون این‌که ضرورتی اقتضا می‌کنه، این باید بره. اما همین اگه شرایطش عوض شد، این آمبولانس درش مریض بود، این رانندۀ اطفائیه درش چی بود؟ تلفن کردند: فورا برسون خودت رو به اونجا، ساختمان آتیش گرفته. این باید بره به اونجا برسه. یه دفعه می‌بینید شرع برای او تغییر پیدا کرد. شد چی؟ شد واجب! نه این‌که اون حرام می‌ره کنار، این در این‌جا حکمی نداره‌ها! نه این‌که حکم، حرمت است اما در این‌جا استثنا خورده، استثنائی وجود نداره! دو حکم در این‌جا هست. استثناء ما نداریم. تخصیص ما نداریم. حکم برای این فرد، در موقع عادی، این است. حکم برای این فرد، با این شرایط، این است. حکمی که روی این موضوع تعلّق می‌گیرد، در اصطلاح فنی، این است. موضوع اگر تغییر پیدا بکند، حکمش به تفاوت موضوع، این است. پس می‌شه چی؟ دو شرع! دو حکم! دو تکلیف! و این مسئله در همه جا هست. در همۀ قوانین، در همۀ مجتمعات، در همۀ تمدّن‌ها، در همه جا. در همه جا این قضایا وجود داره. این مسائل در همه جا وجود داره. یه دفعه می‌بینید یه امر حرامی، تبدیل می‌شه به یه امر واجب.