حجّیت عقلی اطاعت مطلقه از ولیّ خدا
10حالا اگر ما یه دینی داشته باشیم نسبت به مسائل دنیامون یه قوانینی بیاد قرار بده. وضع بکنه. از دست راست برید، از دست چپ نرید، خلاف نکنید، دروغ نگید به هم دیگه، ظلم نکنید، روش اعتدال در پیش بگیرید، به همسایهتون [بد] نکنید، در معاملات این کار رو نکنید این معاملات رو انجام ندید، این معاملات فلانه... فقط عهده دار مسائل دنیوی ماست. و خوب هم از عهده بر میاد. فرض کنید یه دینیست کاملا نسبت به معاملات، و نسبت به روابط و نسبت به خصوصیات مطالب رو بیان میکنه. اما نسبت به اون مسئلۀ اصلی که عبارت است از مسئلۀ رسیدن به مراتب معرفت و کمال انسانیّت، نسبت به اون ساکت است و هیچ دلیل و رهنمایی نداره. این دین چیه؟ این دین، دین ناقصه. دیگه دین نیست. این عبارت است از یه سری قوانینی که در همۀ کشورها هم هست. کشورهای دیگه وقتی که جمع میشن، نمایندگانشون در مجلسشون قانون تصویب میکنند یا اینکه فرض کنید در حوزههای حقوقیشون اینها میان کتاب مینویسند. مونتسکیو روح القوانین داره. بنده هم یه وقتی خونده بودم، روح القوانین مونتسکیو را. در اونجا قوانینی که راجع به ملله، افراده، یه مقداری از قضایایِ حقوق بشر رو از او گرفتند. مسائل مربوط به حقوق بشره، عدم تعدّیه. عدم ظلمه. رعایت دُوَل همجواره. مسائل حقوقی بین ملله، بین دوله. روابط اجتماعیه ، روابط شخصیست. این چیزها رو اومده جمع کرده. خب بنا بر فکر و ذهن خودش و اینها آمده گرفته. خیلی از کشورها هم همین رو آوردند سرمشق و الگو قرار دادند برای قوانین خودشون. حالا اگر فرض کنید که همین روح القوانین رو برداریم بهش عمل کنیم.خب این میشه دین ما؟ نه!
این یه سری قوانینیست برای ادارۀ جامعه، برای ادارۀ مجتمعات شخصی، برای روابط، حرفهای خوبی هم توش داره اتفاقا، مطالب خوبی داره، حرفهای خوب داره، حرفهای غیر مربوط هم داره. حرفهای خوبی توش داره. حالا آدم حرفهای خوبش رو بگیره، اون حرفهایی هم که به ذهنش خلاف میاد، ترتیب اثر نده، این تموم شد؟ یعنی دیگه ما نیازی در این دنیا به هیچی نداریم؟ دیگه زندگیمون در اینجا کاملا زندگی مورد رضایت خدا و رضایت اولیاء الهی و همان زندگی خدا پسندانه و دیگر بدون دغدغه، یا اینکه نه؟ تازه شدیم یک کشوری، یک جمعیتی، یک افرادی مثل سایر کشورهایی که الآن هم هستند، خیلی هم دولتهاشون بسیار بسیار تدبیر خوب، صحیح، ادارۀ اجتماع بسیار خوب و دول کفر هم هستند! انجام میدن. حالا این خوبه؟ مثلا فرض کنید خیلی از کشورها هستند مثل سوئیس و امثال ذلک و این ها، که اینها قوانین رو رعایت می کنند، مسائل رو رعایت میکنند، قوانین رو رعایت میکنند، اجحاف نمیکنند. اجحاف نمیکنند. معروفند به این مطالب و به این گونه مسائل. خب خیلی کشورها هم هستند که دَرش دزدی و فلان و این مسائل زیاده و از این هم کم نیست. خب حالا فرض بکنید که اگر یه نفر بره یه شهروند بشه، شهروند اونجا، citizen بره در اونجا به عنوان یک شهروند و بخواد به قوانین اونجا عمل کنه. ادارهاش میره، سر کارش میره، بر میگرده، تفریحشو میکنه، گردششو میره، پارکشو میره، ارتباطشو با رفقاش داره، دروغ نمیگه، فلان نمیکنه، این چیزهایی که خب هست، متعارفه. خب این تمامه؟ خیلی هم انسان ممکنه یک اخلاق خوب و رفتار خوب از اونها ببینه و واقعا هم تحسین کنه، و جای تحسین هم باشه. چیزهایی در اونجا هست که ما اونها را در این مملکت اسلامی و تشیّعمون نمیبینیم از این مردم! از همین مردم! نمیبینیم! حالا این به دین ما بر میگرده؟ یا به خلافی که در بین ما هست بر میگرده؟

