فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
10آنوقت آن آقا پشت درِ منزل وقتی میآمد سیگار میکشید، چون مرحوم آقا میگفتند کشیدن سیگار حرام است ـ ما هم میگوییم حرام است ـ سیگار میکشید، بعد میآمد زنگ میزد. ایشان میگفتند: خیال میکند من نمیبینمش!
ـ سلام علیکم آقا!
دستمان را هم میبوسد و فلان...
ـ خیلی مشتاق زیارت بودیم!
ـ بفرما بفرما بشین بابا!
سیگار داری میکشی، بعد یک اینطوری چکار کنیم و یک خورده فلان و بله! انشاءاللَه که آقا ندیدهاند، انشاءاللَه مشغول کتابت بودهاند، انشاءاللَه مشغول نماز بودهاند یا داشتهاند غذا میخوردهاند، چشمشان ندیده که ما خلاصه داریم از این شیطانیها میکنیم.
میگویند: خیال میکنند که ما نمیبینیم که دارد این کار را میکند. فلان خانم میآید پیش ما: آقا هرچه امر بفرمایید، هرچه فلان...
خب عزیز من! قبل از اینکه ما به شما امر بفرماییم، شما بفرمایید ترک سیگار کنید! شما عمل حرام انجام ندهید، آنوقت بیایید پیش و بگویید که «هرچه امر دارید»، یا فلان شخص دیگر.
یا فلان آقا میآید: آقا هرکاری که میخواهید در خدمتیم!
چرا شما قبل از اینکه بیایی پیش من، به مشتری دروغ گفتی؟ شما خیال میکنی که مسائل به همین راحتی است، خب در حالی که خدا میبیند و ناظر است و بر اعمال و رفتار گواه است. حساب، حساب است آقا جان. وقتی که یک شخص میخواهد بیاید و در راه خدا قدم بگذارد، خب دیگر باید متوجه باشد قدم گذاشتن در راه خدا شرایط خاص خودش را دارد،شرایط خاص خودش را دارد؛ در جای دیگر نه! شرایط دیگر دارد، هرکاری انجام بدهی اشکال ندارد. اما آمدن در راه خدا شرایطی دارد. جای دیگر هیئت است، پرچم میزنند، بنر اینطرف و آنطرف میچسبانند: بیایید! در روزنامه اعلان میکنند، فلانجا هیئت است، آقای فلان، دیدهاید در این خیابانها؟ سخنران: حضرت حجة الإسلام کذا! از اینطرف تا آن طرف یک چهار راه. مداح هم این، آن یکی هم آن، آن یکی هم این، فلان، هرچه! این اسامی باید باشد دیگر، نمیشود نباشد! اصلا اسم نباشد اصلا ما نمیآییم حرف بزنیم! باید اسم باشد، باید آن یکی درشتتر باشد، آن یکی ریز زیرش باشد، اول چشم به آن اسم بزرگ بخورد، آن که بالا هست، اول چشم باید به آن بخورد، اگر دو تا بغل هم باشند، اصلا نمیشود، آسمان به زمین میآید، همه چیز به هم میخورد، کهکشانها همه به هم میخورند اگر دو تا اسم بغل هم باشند.

