فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
11همه جا آقا شیطان است. عرض کردم، در هرجا برویم، یک طرف شیطان ایستاده، یک طرف رحمان ایستاده، یک طرف ملائکه، یک طرف آن.
بنازم بزرگان و عرفا و اولیاء را، راه همان بود که آنها رفتند. برای مرحوم قاضی از تبریز پول میآید، افراد، تجّار، منتسبین پول میفرستند، میآیند ایشان مسجد کوفه، آنجا، و سرویس بهداشتی، دستشویی، فلان و اینچیزها برای زوّار، برای متعبّدین، ناسکین در مسجد کوفه درست میکنند. آن بنّا بلند میشود میآید اسم ایشان را روی کاشی مینویسد آن بالا؛ طبق معمول دیگر، همین الآن هم مگر این نیستش دیگر؟
این مدرسه حسب الإرادۀ حضرت آیت اللَه فلان درست شده! این مسجد، مسجد فلان، حضرت چی چی درست شده... این خانه... این آقای [بنّا] هم آمده بود روی کاشی بالا، اسم مرحوم قاضی، آیت اللَه قاضی طباطبایی تبریزی، این به حسب امر ایشان... ایشان آمدند نگاه کردند، ـ خب تمام شده ـ نگاه کردند دیدند اِ عجب! اسم ایشان بالاست! تا چشمشان به این اسم افتاد، رنگ صورتشان برافروخته، انگار چه جنایتی انجام شده!
ـ کجاست؟ تیشه کجاست؟ کلنگ کجاست؟
یک تیشه از آنجا پیدا کردند، نردبان گذاشتند، رفتند بالا، افتادند به جان این کاشی، خُرد و خمیر کردند، هرچه آن کاشیکار و بنّا و فلان زحمت کشیده بودند، همه را ریختند پایین، آهان! به به! حالا خوب شد! حالت نشاط! نشاط واقعیها! نه نشاط تصنّعی! و فیلم بازی! دیدهاید؟ بعضیها فیلم درست میکنند، اصلا چیزشان فیلم است، اینهایی که فیلم درست میکنند، اصلا مینشیند قشنگ گریه میکندها! اِ اِ اِ! این دارد گریه میکند! حالا نمیدانم چه کار میکنند؟ یک چیزی در چشمشان میکنند یا این خودشان گریهشان... حالا هرچی هست فیلم است. آدم میگوید آخ ببین چه از دست داده؛ حالا نگو هر هر آنطرف دارد میخندند! از اینطرف گریه میکند، از آن طرف فرض کنید که... این یک فیلم است دیگر، فیلم فیلم است. اما نه، اینها واقعا آن حالت اوّل، حالت غضب، حالت قهر و حالت اشمئزاز و نفور و تنفر، و حالت دوم: حالت فرح و انبساط، انبساط از چه؟ نفس! میخواهی تو مرا گول بزنی؟ میخواهی تو مرا در دامت بیندازی؟ میخواهی تو مرا در شبکۀ خودت اسیر کنی؟ میخواهی تو فهم مرا بگیری؟ و عقل مرا در اختیار خودت دربیاوری؟ بخور! حالا خوب شد؟ با تیشه افتادم به جانت، چنان خرد و خمیرت کردم که دیگر از این غلطها نکنی، حالا اسم ما آن بالا، اسم ما را... اینها راه رفتند. اگر قرار باشد که در این دنیا ما یک اسوه داشته باشیم، مرحوم قاضی، این است. دنبال اینها باید رفت؛ دنبال اینها باید حرکت کرد.

