فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
12اینها هستند که آن واقعیّت را مینمایانند و نشان میدهند و حقیقت را نشان میدهند.
این مسئله که اَمل و اُمنیّه و خواست، باید خواستی باشد که برای انسان یک هدف ارزشمندی باشد، انسان عاقل، این خواست را همیشه انتخاب میکند، خواستی که برای او ارزشمند است، خواستی که بعد از رسیدن به آن خواست، احساس پشیمانی و ندامت برای انسان حاصل نشود، این انسان انسان عاقل است. اما اگر نه، انسان بخواهد با امور دیگر، با مصالح دیگر، با در نظر گرفتن منافع دیگر، با توجه به تخیّلات و اعتباریّات و توهّمات، اگر بخواهد به این خواستهای دنیّ و پست و ذلّتبار رو بیاورد، از آن خواست و اُمنیّه و عمل واقعی محروم میشود، دیگر دستش به آنجا نمیرسد.
در جای دیگر، میگویند دروغ گفتی، بگو! اینجا بیا، مجلس ما را پر کن، ما به دروغت کاری نداریم! ما به حضورت کار داریم، ما به شلوغی مجلسمان کار داریم، کاری نداریم حالا تو بیرون دروغ گفتی یا نگفتی. اما در مجلس اولیاء خدا، میگویند اگر دروغ گفتی اینجا راه نداری، برو بیرون! ببینید چقدر فرق است! نمیگویند بیا اینجا کارت با خداست؛ نه! اول دروغ بیرونت را اصلاح بکن، بعد بلند شو بیا اینجا. چرا؟ چون اولا که اینجا هیئت نیست! ثانیا تو با این نفس آلودهات وقتی که وارد بشوی، باعث خراب شدن نفوس دیگر میشوی، این را چکارش میکنی؟ نیا! چرا با یک نفس آلودهای که در بیرون دروغ گفتی وارد مجلس میشوی و روحانیّت و نورانیّت مجلس را میگیری و ذهن دیگران را که برای کسب فیض وارد این مجلس شدهاند آلوده میکنی و آنها را محروم میکنی؟ پس تو در حضورت در این مجلس خائن هستی و خیانت میکنی و تو را باید از حضور در این مجلس محروم کرد؛ چون داری خیانت میکنی. چون قدم به صدق نگذاشتی. جای دیگر نه، برو تحویلت هم میگیرند، آقای فلان آقای فلان تشریف آوردی! مشرف فرمودی، مزیّن فرمودی، منوّر ور ور ور از این چیزها خیلی داریمها! از این لغات! حالا بعضیهایش را هم شما پیدا کنید. از اینها بارت میکنند آنقدر که این میآید بالا، زیر بغلهایت، هندوانهها، هندوانههای ده کیلویی، پانزده کیلویی، چهل کیلویی، نمیدانم... بعضی جاها میگویند هندوانههای پنجاه کیلویی هم هست! اللَه العالم. هندوانههای پنجاه کیلویی میگذارند و عجیب این که اصلا نمیافتد! این با چه چسبی این هندوانهها زیر بغل آدم میایستد: حضرت آقا، بندگان آقا، حضرت آقای فلان، آقای فلان، مجلس و...

