فدا کردن همه چیز برای رسیدن به آرزوی عظیم
15شوخی هم ندارند! شوخی نیست! تو نزدیکتری، تو به ما نزدیکتری، تو موقعیتت نزد ما بیشتر است، حالا یک چیزی شده و یک قضیهای اتفاق افتاده و اینها، بروید با هم تصالح کنید، بروید با هم مصالحه کنید و بمالانیمش و... خب رفیق است دیگر، نزدیکتر است، میمالانیم به هم: حالا بروید با همدیگر درست کنید و مصلحت کنید و خیلی پیگیری نکنید.
نه آقا! خلاف کردی بایستی که در اینجا بیایی جبران کنی. اشکال ندارد، خلاف کردی کردی، کسی حالا سرت را نمیزند، اما باید بیایی جبران کنی. جبران کردی جایت اینجاست، جبران نکردی از اینجا بیرونت میکنند. آدم خلاف، اینجا نباید باشد. چه اشکال دارد انسان وقتی یک کار خلاف که میکند بیاید اقرار بکند که مسئله خلاف بوده؟ این چه اشکال دارد؟ ما که معصوم نیستیم، معصومیم؟ نه. آمد و شیطان حالا گولمان زد، خب گول زد که زد، حالا بسیار خب، مسئلهای نیست، خیلی مهم نیست، آدم برمیگردد، پس خدا توبه را برای که گذاشته؟ بازگشت را... اما اما، همانطور که ... اگر آمدیم و ایستادیم: اِ، من آقای فلان، این خیلی افت دارد، من را که رویم حساب باز میکردند حالا بگویند تو اشتباه کردی؟ مرا که رویم انقدر رفقایم توجه میکردند و محل مشورت بودم، من که میگفتند چقدر عقلش خوب است، حالا بگویند اِ عجب اشتباه کرده؟! درست است؟ میشود؟ مرا که فرض کنید انقدر احترام دارم در میان اقرانم، حالا فرض کنید که اینطوری بگویند که آقا غلط کردی برو پی کارت؟ این مگر میشود؟ مرا که فرض کنید که اینجور روی من حساب باز میکردند... مرا که ... مرا که ... مرا که... مرا که... مرا که... اینها همه میآید! اینها چیست؟ وسوسۀ شیطان سمت چپی! این سمت چپی، این « که که که که»ها را او میآورد. من که اینطور، من که اینطور، من که اینطور، من که اینطور... از آنطرف این ملکی که سمت راست است میگوید چه؟ میگوید خیلی خب! کردم که کردم...

