فلسفۀ دعا و شرایط استجابت- احیاء شب 21 ر مضان 1397 هـ.ق
13حضرت فرمودند: «افطار نمیکنم تا یکی را برداری!» من کاسۀ شیر را برداشتم و حضرت چندین لقمه از آن نان جو با نمک افطار کرد و مشغول به نماز شد.1
حضرت امشب زیاد نماز خواند، و برخلاف شبهای دیگر که وقتی پاسی از شب میگذشت از منزل بیرون میرفت، امشب هیچ از منزل بیرون نرفت. خیلی مضطرب بود، مثل اینکه منتظر امری بود که برسد. سورۀ یسٓ تلاوت میکرد و بعضی اوقات میفرمود: «لا حَولَ و لا قوَّةَ إلّا باللَه العلیِّ العظیم.»
و گاهی میفرمود: «اللَهمّ بارِک لی فی المَوتِ؛ ”خدایا، مرگ را برای من خجسته و ملاقات خود را برای من مبارک گردان!“»
عرض کردم: پدر جان، امشب حال شما غیر از شبهای سابق است، این چه قضیّهای است؟!
فرمود: «امر خدا نزدیک است که برسد.»
عرض کردم: پدر جان، کدام امر خدا؟
فرمودند: «آن وعدهای که پیغمبر خدا به من داده است، در صبح همین شب است و آثار و علائمش ظاهر است.»
از اطاق بیرون میآمد و به آسمان نگاه میکرد و میفرمود: «واللَه ما کَذِبتُ و لا کُذِّبت؛ و إنّها اللَّیلةُ [الّتی وُعِدتُ بِها]! ”نه دروغ میگویم و نه به من دروغ گفته شده است؛ قسم به خدا این همان شبی است که پیغمبر خبر داده است!“»
لم یزل قائمًا و راکعًا و ساجدًا؛ «حضرت همینطور یا میایستاد و نماز میخواند، یا به حال رکوع بود و یا سجده میکرد!» و تلاوت قرآن میکرد، تا نزدیک اذان صبح که ابننبّاح، مؤذّن آن حضرت اذان داد.
آقا از اطاق پایین آمد، تجدید وضو کرد و برای آمدن به مسجد آماده شد. عرض کردم: پدر جان، حال شما امشب غیر از سایر شبها است، اگر احتمال میدهید که امشب بر شما مصیبتی وارد میشود، اجازه بدهید جُعده (جعدة بن هُبَیرة مخزومی، خواهر زادۀ حضرت و از مردان بزرگ روزگار، و پسر اُمّهانی، خواهر امیرالمؤمنین است.) به مسجد برود و نماز بخواند.
آقا فرمود: «مگر از امر پروردگار میتوان گریخت؟! قضای الهی است، و من در راه بهشت و سعادت میروم و نمیشود از قضای الهی تخطّی کرد!»2
- بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٧٦.
- الإرشاد، ج ١، ص ١٦.

