فلسفۀ دعا و شرایط استجابت- احیاء شب 21 ر مضان 1397 هـ.ق
9در تاریخ بغداد مینویسد:
مردم قبل از اینکه از این آب بخورند سه دسته شدند: یک دسته از دور خیال کردند که در بیابان آب است، از آن طرف رفتند که آب بیاورند، ولی آب نبود و سراب بود؛ یک دسته به طرف شطّ رفتند تا چندین فرسخ راه طیّ کنند و به شطّ برسند؛ جماعتی هم با امیرالمؤمنین بودند که منجمله راوی این روایت، أبوسعید عَقیصا است که میگوید:
«من این معجزه را به دست امیرالمؤمنین دیدم و آب خوردیم و برداشتیم و رفتیم. چندین فرسخ که جلو رفتیم باز آب نایاب شد، حضرت امیرالمؤمنین با لشگر میرفتند، من و جماعتی از لشگریان با خود گفتیم که به همان چاه برگردیم و باز آب برداریم و مشکهای خود را پر کنیم و با خود بیاوریم. در همان نقطه آمدیم، نزدیک دِیر راهبی بود. هرچه گشتیم دیدیم که آب نیست! خیلی متعجّب شدیم! درآن دِیر رفتیم و از آن شخص نصرانی مذهب که در دِیر بود پرسیدیم که این آبی که اینجا بود چه شد؟ گفت: ”آب چیست؟“ گفتیم: آب! ما آب خوردیم! امیرالمؤمنین دستور داد اینجا را حفر کردند، و سنگ را شکافتند و آب بالا آمد!
گفت:” ابداً اینجا آبی نیست! من سالیان دراز است که در اینجا زندگی میکنم و اینجا آبی نیست!“
گفتیم: در فلان نقطه! راهب گفت: ”چه کسی کلنگ زد؟“ ما معرّفی کردیم؛ گفت: ”از این چاه خبری ندارد الاّ پیغمبر یا وصیّ پیغمبر! و هیچکس نمیتواند او را کشف کند مگر پیغمبر یا وصیّ پیغمبر! این شخصی که همراه شما است یا پیغمبر است و یا وصیّ پیغمبر، و اگر خودش بیاید میتواند کشف کند و الاّ هیچکس از آن خبر ندارد.“»1
حالا این آبی از آبهای مادّی است؛ امّا آب ولایت و نفحات قدسیّه و ریزش باران رحمت از عوالم غیب توسّط قلب آن حضرت بر تمام عوالم امکان، خودش داستانهایی دارد! اینها همه نمونهای از خروار است؛ خلاصه هرچه هست در اینجا است!
- تاریخ بغداد، ج ١٢، ص ٣٠٢؛ وقعة صفّین، ص ١٤٥؛ الغارات، ج ٢، ص ٧٨١؛ با قدری اختلاف در مصادر.

