اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

شرایط استجابت دعا. شفیع قراردادن پیامبر و ائمّۀ اطهار علیهم السّلام جهت استجابت دعا. مهیّا بودن شرایط استجابت دعا در شب‌های قدر. حکمت توسّل و طلب شفاعت از امیرالمؤمنین. نمونه‌ای از کرامات حضرت علی.  اهمّیت طلب عافیت در همۀ دعاها. إخبار امیرالمؤمنین از شهادت خود. ذکر شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام.

فلسفۀ دعا و شرایط استجابت (١)

توضیحات:

شرایط استجابت دعا. شفیع قراردادن پیامبر و ائمّۀ اطهار علیهم السّلام جهت استجابت دعا. مهیّا بودن شرایط استجابت دعا در شب‌های قدر. حکمت توسّل و طلب شفاعت از امیرالمؤمنین. نمونه‌ای از کرامات حضرت علی.  اهمّیت طلب عافیت در همۀ دعاها. إخبار امیرالمؤمنین از شهادت خود. ذکر شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فلسفۀ دعا و شرایط استجابت (١)

7
  •  میثم تمّار می‌گوید:

  • یک شب با امیرالمؤمنین علیه السّلام از کوفه خارج شدیم، آن حضرت در مسجد جُعفی آمدند، چهار رکعت نماز خواندند و بعد دست به دعا برداشتند:

  • «إلَهی کیف أَدعوکَ و قد عَصَیتُکَ، و کیف لا أَدعوکَ و قد عَرَفتُک؟! حُبُّکَ فی قَلبی مکینٌ!» ـ تا آخر دعا.

  • بعد حضرت از مسجد بیرون آمدند و من هم به دنبال آن حضرت بودم، تا در میان بیابان تاریک و نخلستان‌های کوفه آمدند، و من هم با آن حضرت می‌آمدم، حضرت گفتند: «ای میثم، دیگر بایست!» یک خطّی جلوی من کشیدند و گفتند: «از اینجا دیگر تجاوز نکن؛ مأذون نیستی!» من هم همان‌جا ایستادم و حضرت جلو رفتند و رفتند تا به اندازه‌ای که دیگر به چشم دیده نمی‌شدند و حسّی و اثری از آن حضرت نبود، مدّت‌ها گذشت و هیچ خبری نبود!

  • من خیلی وحشت کردم، گفتم: مولای من امیرالمؤمنین در میان این بیابان رفت، در این شهری که پر از دشمن است، خوارج تشنۀ خون آن حضرت هستند؛ اگر الآن آن حضرت را در میان این بیابان و نخلستان بگیرند و شهید کنند، چه کسی خبر پیدا می‌کند؟! من چرا اینجا ایستاده‌ام؟! همین‌طور با خود مردّد بودم که بروم یا نروم؟ اگر بروم مولا اجازه نداده است، و اگر نروم چگونه طاقت بیاورم؟! بالأخره رفتم. مسیری بسیار طولانی طی کردم، دیدم که آن حضرت سر در چاهی کرده است و مشغول صحبت کردن است.

  • آن حضرت تا احساس کرد که صدای پایی است، فرمود: «کیستی؟»

  • عرض کردم: من میثم هستم.

  • فرمود: «چرا آمدی؟! مگر من نگفتم نیا؟»

  • گفتم: ای مولای من! نخواستم مخالفت کنم، ولی طاقت نیاوردم! دیدم که من زنده باشم و شما را در میان این بیابان خطرناک تنها بگذارم! طاقت نیاوردم.

  • حضرت فرمودند: «چیزی از صحبت‌های من شنیدی؟»

  • عرض کردم: نه، فقط لحن صحبت به گوش من می‌خورد، ولی چیزی درک نکردم.

  • حضرت فرمودند:

  • و فی الصّدرِ لُباناتٌ       ***       إذا ضاقَ لها صَدری
  • نَکَتُّ الأرضَ بِالکَفِّ       ***       و أَبدَیتُ لها سِرّی
  • فَمَهما تَنبُتُ الأرضُ       ***       فَذاکَ النَّبتُ مِن بَذری
/