اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان

14723
سال 1433
جلسات
نسخه عربی

لزوم هماهنگی میان آرزوی واقعی و عمل انسان

10
  • من گفتم: فلانی برو دست به دامن خدا شو، و التماس و عجزت را هیچ‌گاه از دست نده و الّا بر تو هم روزی خواهد آمد که خورشیدِ دیده را خودت انکار خواهی کرد!

  • همین یک چیزی از دهنمان پرید! دیگر حالا همین‌طور آمدیم مثال بزنیم، ولی یک دفعه مثل این‌که یک چیزی... پرید دیگر، خلاصه یک چیزی از دهنمان پرید. دیگر هیچ چیز دیگر به ما نگفت، جوابمان را نداد. گذشت، سال‌ها گذشت، کم‌کم مسائلی پیدا شد، حالاتش قوی‌تر شد... یک روز به من می‌گفت که فلانی به من چهارصد مرتبه ذکر داده است که یونسیه در سجده بگویم، ولی من می‌بینم که من حال خوشی دارم، به جای چهارصد دفعه دو هزار دفعه می‌گویم! دو هزار! گفتم: هزار و ششصدتایش باطل است! چقدر به تو گفته‌اند؟ 

  • ـ وقتی من می‌بینم حالم خوب است، چرا نگویم؟

  • گفتم: یعنی او نمی‌داند که حالت خوب است؟ آن کسی که به تو گفته خبر ندارد که حالت خوب است؟ اگر ندارد پس چرا پیش او داری می‌روی؟ بلند شو برو پی کارت دیگر! اگر نمی‌داند خب برو پی کارت، اگر می‌داند چرا داری تعدی می‌کنی؟ هزار و ششصدتایش در باطل داری می‌گویی!

  • گفت ـ من این حرف‌ها را قبول ندارم!

  • گفتم: من بهت گفتم!

  • همین رفت رفت رفت، ـ خب آدم که نمی‌ماند! می‌رود حال پیدا می‌کند، فکر پیدا می‌کند، مسئله پیدا می‌کند، چه و چه و چه، کم‌کم کم‌کم کم‌کم بادکنک دیده‌اید باد می‌کنند؟ این هی باد می‌کند... ـ رسید به یک جا همین آقا که گفت: طبق دستور حضرت، دیگر من از فلان آقا نباید اطاعت کنم!

  • گفتم: ای وای! کارش درآمد! طبق دستور حضرت!

  • گفتم: این سؤال را برو از آن حضرتت، ـ نگفتم از حضرت! نعوذباللَه! استغفراللَه ما بخواهیم خدمت ساحت ولایت جسارت کنیم ـ گفتم برو از «حضرتت»... چون حضرت او، همان حضرت شیطان بود، نه حضرت رحمان. 

  • گفتم: برو از حضرتت این سؤال من را بکن جوابش را بیاور و آن این‌که: اگر این شخصی که تا به حال پیشش بوده‌ام، او بگوید که از شما تبعیّت نکنم، شما چه دستوری می‌دهید؟ اگر شما بگویید که تبعیت او را بکن، پس با دستور من مخالف است، پس من دیگر حضرت نیستم. اگر بگوید دستور مرا اطاعت کن و دستور او را اطاعت نکن، پس دستور او در قبال دستور من قرار گرفته است و از حجّیّت ساقط شده است، چون صحبت این است که این حجت است دیگر! و کسی که از حجیّت، کلامش ساقط بشود، چطور تا الآن کلامش حجت بود؟ از حالا به بعد ساقط است؟ پس این از اول کلامش از حجیت ساقط بود و ارتباط با او هم ارتباط، ارتباطِ غیر مشروع بود. بگو چه جوابی دارد برای این... رفت دیگر اصلا جوابی نداد! هیچ!