تناسب هدف و راه انسان
8هان ببینید این هی شروع میکند به درست کردن. به جای اینکه بروی دائم درست کنی، برو خودت را درست کن! این که بهتر است بابا! راحتتر به مقصد میرسی، بهتر میرسی!
این فاصله چگونه طی شد که از آن موقعیّت ما به این موقعیّت منتقل شدیم؟ چه مسائلی پیدا شد اینجا؟ چه جریاناتی در اینجا پیدا شد؟ چه قضایایی در اینجا پیدا شد که آن پارسال نگرشمان آنطور بود، امسال نگرشاینطور است؟ همۀ اینها شیطان است! همۀ اینها نفس است! همۀ اینها نفس است...
وقتی بزرگان ـ در همان زمان سابق یادم هست ـ ایرادی میگرفتند و اشکالی میگرفتند، ما در همان موقع در نظرمان هست که رفقا و دوستان مرحوم آقا دو قسْم بودند. یک قسم بودند وقتی ایشان بهشان ایراد میگرفتند، میرفتند دنبالش. خب ایراد گرفته شده، ببینیم چیست قضیه؟ مسئله چیست؟ کجای قضیه خراب است برویم درستش کنیم. خب وظیفۀ یک عارف، وظیفۀ یک ولیّ خدا، وظیفۀ یک مربی پس چیست؟ همین است! بایستی بیر بیر نگاه کند مثل دیوار؟ باید حرف بزند دیگر! باید حرف بزند، باید ایراد یک شخص را بگوید، باید اگر یک نقص و عیبی میبیند بگوید: آقا این نقص است، این عیب است. بیچارۀ بدبخت، چیزی به من نمیرسد، خودت بدبخت میشوی، خودت عیب داری، بکن! انقدر بکن از انقدر بیشتر.
او که نباید نگاه کند. باید بگوید، باید با اشاره بگوید، با کنایه بگوید، با صراحت ـ در وقتی که صراحت لازم است ـ بگوید، این تکلیفش است. حالا که دارد میگوید، شخص، یکی هست در اینجا خدا بهش توفیق میدهد، خدا به او بصیرت میدهد، خدا به او همت میدهد و خدا رستگارش میکند، میرود دنبال، میرود برطرف کند، و نفعش را میبرد و به صلاح میرسد و به سعادت میرسد و کارش انجام میشود و میگذرد. از این مرتبه میگذرد میآید اینجا.
دستۀ دوم که خدا انشاءاللَه ما را از این دستهها قرار ندهد: دستۀ دوم میآید میگوید که: اِ؟ ایشان ایراد مرا گرفته؟ برای چه؟ خب مگر غیر از من این کار را نمیکنند؟ او هم میکند، خب چرا نرفت ایراد او را بگیرد؟

