تناسب هدف و راه انسان
9خب به تو چه مربوط است؟ تو به او چکار داری؟ تو ببین در تو ایراد هست یا نه؟ اگر نیست، بیا بگو آقا این ایراد نیست در من، اشتباه میکنی. آنها هم ابائی ندارند از اینکه بیایند بگویند آقا ایراد نیست، این کار را ما نکردیم یا یک همچین چیزی نیست، اگر جوری است مطلب را به ما بگویید. ولی میبیند هست، ولی نفسش برای قبول و پذیرش این ایراد، مقابله میکند. مسئله این است! حالا که میخواهد مقابله بکند چکار میکند؟ ایراد خودش را که نمیتواند بگوید نیست و انکار کند، میرود: سراغ بقیه! آقا بقیه هم این ایراد را دارند، فقط ما این وسط جرم کردیم؟ فقط ما این وسط نقص و عیب داریم؟ خب چرا نمیروی ایراد او را بگیری؟ چرا ایراد این را نمیگیری؟ این هم همین حرفی که ما زدیم این هم فلان جا زد، خب برو ایراد بگیر: چرا آقا زدی؟ این هم این کاری که ما کردیم این هم کرد، پس چرا نمیگیری؟
به تو چه مربوط است؟ تو آمدی در اینجا تربیت بشوی یا نشوی؟ دیگر به تو چه مربوط است ایراد او را میگیرند یا نمیگیرند؟ اصلا او نمیخواهد آقا تربیت بشود! هان؟ نمیخواهد اصلا تربیت بشود! مگر تو قیّم او هستی؟ مگر تو قیّم آن کسی هستی که آمده خلاف کرده؟ مگر ولیّ او هستی؟ مگر وکیل او هستی؟ که هستی؟ تو این ایراد را داری یا نداری؟ نداری بگو آقا ندارم چرا ایراد گرفتی؟ داری دیگر به تو چه مربوط است ایراد که گرفته میشود و ایراد که گرفته نمیشود؟
هان! این نفس برای اینکه بتواند موقعیّت خودش را حفظ کند و در مقابل افراد آن شخصیّت ساختۀ دروغین و شخصیّّت و اعتبار پرداختۀ دروغین خود را در مقابل افراد حفظ کند و نگذارد که شکسته بشود، میآید هی چرخدندهها راه میافتد! هی چرخدندهها راه میافتد، میرود اینطرف: آقا برای چه ایشان این اشکال را به ما وارد کرد؟ مگر این اشکال را او ندارد؟ یا مگر آقا این یکی را ندیده؟ آقا مگر آن را فلان نکرده؟

