اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم التفات سالک به بالاترین درجات امید و آرزو

14589
سال 1433
جلسات
نسخه عربی

لزوم التفات سالک به بالاترین درجات امید و آرزو

10
  • زهیر بلند شد این حرف را زد. گفت که: یابن رسول اللَه! تازه ما آمده مزه‌اش زیر دندانمان ـ این را من دارم می‌گویم‌ها! اضافات است! ـ ما مزۀ بودن با شما تازه دارد می‌آید ... می‌گویید پاشو برو؟ کجا پاشیم برویم؟ به خدا قسم اگر هفتاد بار یا هزار بار ـ من در این شک دارم ـ مرا قطعه قطعه کنند، آتش بزنند، خاکسترم را فلان کنند، زنده کنند، مگر دست برمی‌دارم؟

  • این زهیر چه چشیده بود که این حرف را زد؟ خب بالاخره یک احساس است دیگر! خب دروغ هم نمی‌گوید، صحبت این است که دروغ نمی‌گوید، نه! اگر زهیر دوباره زنده می‌شد در روز عاشورا، میدان نمی‌رفت؟ واللَه که می‌رفت! می‌رفت و کشته می‌شد و فلان. امام حسین دفعۀ سوم زنده‌اش می‌کرد، برای مرتبۀ دوم، زنده می‌کرد. مگر زنده نمی‌کرد حضرت؟ مرده زنده می‌کرد دیگر. مرده زنده کردن که کار بچه‌مکتبی‌های این اهل‌بیت است. آن‌ها که دیگر اصلا...

  • حضرت زنده‌اش می‌کرد، خب می‌گفتش نه دیگر بس است دیگر، بابا چقدر دیگر زخم تیر و شمشیر؛ خدا حافظ شما!

  • نه! تازه می‌گفت سر حال آمدیم! یک خرده همچین مشت‌مالی شده‌ایم و تازه داریم روی فرم می‌آییم! می‌رفت و دفعۀ سوم کشته می‌شد، دفعۀ چهارم که زنده می‌شد. 

  • دوباره می‌گفت: به به! چه خوب! تازه داریم می‌چشیم! همچین بدکی هم نیست‌ها! همچین خوب است یک خورده خلاصه این آهن‌ها و تیر و این‌ها انگار می‌سازد، بدمان نمی‌آید...

  • هی هرچه بیشتر کشته می‌شدند، این‌ها تازه بیشتر سر حال می‌آمدند!

  • این چیست قضیه؟ چه چیزی در این شهادت به کام این‌ها ریخته می‌شد؟ چه چیزی از ناحیۀ حضرت به نفس و روح و قلب و سرّ این‌ها وارد می‌شد که این‌ها تازه می‌گفتند آخیش! تازه چه خوب، حال آمدیم، باز هم...

  • یعنی از خدا می‌خواستند دوباره زنده بشوند و کشته شوند؛ ولی خب یکدفعه است دیگر، یک دفعه. از این که زنده نمی‌شدند ناراحت بودند: اِ! چرا یک دفعه شد؟ کاش دو دفعه می‌شد! سه دفعه می‌شد!