رابطه آرزوی عظیم و عمل انسان
13شما وقتی برای دیدن یک رفیقتان میروید، برای آن موز و پرتقالی که برایتان میآورند که نمیروید، گرچه در دیدن او و در ملاقات با او، و در صحبت او یک پذیرایی هم میشوید، آن پذیرایی جای خودش را دارد. سنگ که دیگر جلوی آدم نمیگذارند! پرتقال و سیب و شربت و اینها میگذارند دیگر آن به جای خودش محفوظ است.
اما آن التذاذی که میبرید آیا از سیب و پرتقال است یا از مصاحبت با رفیقتان است؟ دیدن او وقتی که مدتها او را ندیدهاید، حالا آمدهاید، آن ابتهاج، آن مسرت، آن حالت نفسانی که احساس میکنید که یک محبی به محبوب میرسد، یک عاشقی به معشوق میرسد، هان؟ آن لذتی که در هنگام وصال است، در هنگام صحبت است، آیا با آن چیزی که خورده میشود و سیبی که پوست کنده میشود و خورده میشود برابری میکند؟ یا حالا آن هم در ضمن گرسنگی نباشد و تفننی ...
امام سجاد به خدا عرضه میدارد غیر از ذات تو که عظیم است و عظمتی بالاتر از آن عظمت قابل تصور نیست، هرچه که غیر از آن ذات من بخواهم، صغیر است. در قبال آن توانِ من، در قبال آن استعداد من، در قبال آن نهاد من، در قبال آن ظرفیت من که تو قرار دادی، صغیر است. حوری و غلمان باشد، صغیر است. جنات تجری من تحتها الأنهار باشد، صغیر است. اینها همه صغیر است. بهشتی باشد که آن آخرش پیدا نباشد، باز صغیر است. اینها همه مراتب خاص است.
تا میرسد مسئله به مسئله ذات که در مسئله ذات آنجا یک مرتبهای است که انسان دیگر میبیند اینجا دیگر تمام شد! اینجا دیگر تمام شد.
مرحوم آقا بنده که از خود ایشان شنیدهام، حالا شاید در ابتدای روح مجرد هم این جمله را آوردهاند، من که بارها این مسئله را از ایشان شنیدم خب اساتید متعددی داشتند، مثل مرحوم علّامه طباطبائی که خب استاد اول ایشان بود حتی نجف هم که رفتند به دستورات مرحوم علامه طباطبایی عمل میکردند و در آنجا هم افراد دیگری بودند، بزرگانی بودند، مرحوم آسیدجمالالدین گلپایگانی بودند البته آن جنبه استادی نبوده، ولی خب مصاحبت با ایشان بوده از شاگردان مرحوم قاضی هم بودند، با مرحوم هاتف بودند و خلاصه بزرگانی بودند، حالا اسم همهشان را هم لازم نیست ببریم.

