رابطه آرزوی عظیم و عمل انسان
15لذا حضرت سجّاد هم همین مطلب را عرضه میدارد، میگوید خدایا من آن ذات تو را که نشانه گرفتم، دیگر تمام شد! دیگر چیزی نمیخواهم. بهشت باشد، نباشد، حورالعین باشد، نباشد ... چون من میخواهم به آن عظمت برسم.
عظم یا سیدی أملی، آرزوی من عظیم است و آن رسیدن به ذات توست و آن ذات تو یک حقیقتی است که هرچیزی که غیر از آن تصور شود مادون آن خواهد بود. مادون آن خواهد بود و من نمیخواهم به مادون اکتفا کنم.
لذا در صحبتهای مرحوم آقا هم میدیدیم وقتی که به افراد نصیحت میکردند ... این عرفا واقع عجیب هستند ها! وقتی صحبت میکنند، وقتی حرف میزنند، شوخی نمیکنند با افراد، افراد را دست نمیاندازند، همان جایی که خودشان هستند را برای بقیه میخواهند.
انسان از صحبتهای افراد به میزان و مرتبه آنها میتواند پی ببرد. مثلا یکی خیلی آدم خوبی هست ولی وقتی حرف میزند همهاش از این خوارق عادات و امور غیر عادی و اینها حرف میزند، معلوم است که او فقط در همین عالم مثال هست، در همین حد، و بالاتر نیست.
یکی وقتی حرف میزند همهاش صحبت از امام زمان و ظهور و وقت ظهور، این هم همین است، مرتبهاش همین است؛ خداحافظ شما!
یکی وقتی حرف میزند یک مقداری قویتر، بالاتر، از آن مکاشفات و مسائلِ ... این هم معلوم میشود یک خرده یک چیزیاش میشود، ولی نه بیشتر.
این بزرگان و اولیاء، البته بنده بعضی از آنها را درک کردهام، گرچه خب قابل این مطالب نبودیم ولی من هیچگاه ندیدم که آنها از همان مرتبهای که هستند پایینتر بیایند و صحبت کنند. اگر هم حرف میزدند، چون نمیتوانستند آنچه را که هستند بگویند، هی میخواستند آدم را به آنجا که خودشان هستند بکشانند. آدرس آنجا را دائم میدهند، نشانه آن طرف را دائم در صحبتهایشان، در حرکاتشان، در تصرفاتشان میدهند و به آن طرف سوق میدهند، نه به آن مراتب پایین و به مسائل پایین و به افقهای پایینتر. و انسان میتواند از کیفیت و میزان درک حقیقت توحیدیه نسبت به هر شخصی پی ببرد به اینکه این تا چه حدّی به این مسئله رسیده است.

