رابطه آرزوی عظیم و عمل انسان
14و در آخر هم با مرحوم آقای انصاری. خب آقای انصاری هم کم نبود، شخصیتی بود، راهرفته بود، و از خیلی از مسائل ایشان مطلع بود، حالا در اواخر عمر هم ایشان مطالب عالیه را طی کردند. ولی صحبت این است، ایشان میفرمودند: وقتی که من به مرحوم استادم حدّاد رسیدم، دیگر گمشده خود را پیدا کردم! این حرف یعنی چه؟ یعنی با وجود اینکه تمام این مراتب را ایشان طی کرده بود و مراحل را طی کرده بود و چهارده سال بیشتر در خدمت افراد مختلف و اساتید مختلف ایشان حرکت میکرد و سیر میکرد و دستور میگرفت و عمل میکرد. هر شب پنجشنبه ایشان پیاده از نجف به مسجد سهله میآمد و تا صبح بیتوته میکرد و سپس مراجعت میکرد، اینها همه درست، ولی وقتی که به حدّاد رسیدم، دیگر گمشده خود را پیدا کردم. یعنی چه؟ یعنی آنچه را که در این شخصیت من یافتم، در افراد دیگر نبود! و آن مرتبهای را که این شخصیت به من ارائه داد، این مرتبه در ارائه سایر شخصیتها نبود. این را به من میفرمودند. لذا استاد حقیقی و اصلی ایشان همین شخصیت بود: مرحوم حدّاد رضوان اللَه علیه.
آنوقت الآن درمیآیند میگویند آقای حدّاد استاد ایشان نبوده!!. این چرند و پرندها چیست که میگویند؟ این خزعبلات چیست؟ اگر استاد ایشان نبودند پس چرا فقط ایشان از او دستور میگرفتند؟ چرا به عکس نمیشد؟ آقای حدّاد هم بیایند از مرحوم آقا دستور بگیرند!!.
میگویند این تواضع است! تواضع آقاست!
میگویم اگر تواضع خوب است چرا این طرف تواضع نمیکرد؟ فقط تواضع یکطرفه؟ اگر قرار بر تواضع است، خب آن طرف یک روز تواضع کند بگوید آقا شما بیایید به بنده دستور بدهید، یک ذکری بدهید، یک دستوری بدهید، یک کاری ...
این چرند و پرندها چیست در کتابها مینویسند و اینطرف و آنطرف میگویند؟! چی را میخواهند ثابت کنند؟ کی را میخواهند بالا ببرند؟ کی را میخواهند پایین بیاورند؟

