رابطه آرزوی عظیم و عمل انسان
12ببینید خواجه حافظ چه میفرماید:
من که ملولی گشتمی از نفس فرشتگان *** [قیل و مقال عالمی میکشم از برای تو] چه را دارد میگوید؟ میگوید من به جایی رسیدهام که دیگر با ملائکه هم نمیتوانم همراز و همدم بشوم! چون از مقام خودم پایین میآیم، از مرتبه خودم پایین میآیم. من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان، یعنی وقتی فرشتههای الهی بخواهند بیایند در کنار من قرار بگیرند و با من همصحبت بشوند، نه جمالهای عادی و جمالهای ظاهری و حورالعین و اینها! آن فرشتههای مقرّب، آن جایی که لو دنوت انملة لاحترقت، اگر بخواهم یک ذره بالاتر بروم، نمیتوانم و قدرت از من سلب میشود و فروغ تجلی بسوزد پرم، در آنجا میگوید من که ملول گشتمی! اصلا نمیتوانم فکرم را و ذهنم را و نیتم را به مادون ذات بخواهم تنازل بدهم! اگر تنازل بدهم ضرر کردهام، ضرر کردهام. خسران پیدا کردهام، از دست دادهام.
بله یک وقتی آدم نمیتواند، میگوییم نمیتوانیم. الآن من گنجایش یک لیوان آب دارم. حالا بیایند جلوی من یک بشکه یک تنی بگذارند بگویند باید همهاش را بخوری! نمیتوانم که بخورم چون استعداد من فقط برای یک میزان محدود از آب است. من فقط میتوانم روی زمین حرکت کنم، بال ندارم که مثل کبوتر پر بزنم.
یک وقتی انسان توان ندارد، استعداد ندارد، این یک مطلب دیگری است. همان طوری که سایر خلایق از نقطه نظر سعه وجودی در این مسئله" ناتوانی" قرار دارند. ولی وقتی که خداوند به انسان این توان را داده، این استعداد را به او داده است که میتواند به آنجا برسد، چطور میتواند خود را قانع کند به همین نعمتهای اخروی نعمتهای نورانی! نعمتهای نورانی و نفحات نورانی اخروی و بخواهد با آنها سر کند و دیگر به آن مطالب عالیه و مطالب راقیه دست پیدا نکند؟
اینجاست که امام سجاد علیه السلام به خدا عرضه میدارد که خدایا ما بهشت را از تو نخواستیم! خدایا ما حور و غلمان از تو نخواستیم! خدایا ما جنّات تجری من تحتها الأنهار نخواستیم! حالا اینها هست نه اینکه نیست ولی طلب بالاتر از این است.

