امکان وصول جمیع انسانها به ذات حق تعالی
10قاعده این است که موقع آمدن، اول همه که آمدند و نشستند، بعد آن بزرگتر بیاید. آن بزرگتر اول نمیآید بنشیند بعد بقیه بیایند. همه بیایند، همه بیایند بنشینند، که این در واقع حکم استقبال را داشته باشد به نسبت به آن مقامِ بالاتر.
موقع رفتن نه! آن کسی بالاتر هست که زودتر میرود یعنی من مجلس را ختم میکنم، این اعلانِ اتمام مجلس توسط من انجام میشود و ... قوانین را باید بدانیم!
علی کلّ حال این دو جناب تشریف آوردند در آنجا، حالا او میگوید من فرمانده ارتش هستم و جنگ با زحمات و مدیریت من تمام شد، تو نشسته بودی در کاخ سفید و دستور میدادی، کاری نکردی! من اینجا بودم و در صحنه بودم و گرما خوردم و سرما خوردم و چه کردم، تو چکار کردی؟ پشت میز نشستی و ...!
او میگوید من رئیس هستم و چه هستم، این حرفها چیست؟ بزرگتری گفتهاند، کوچکتری گفتهاند! حساب و کتابی هست! بالاخره اینها جنگشان شد، حالا این طیارهها بالای این فرودگاه همینطور چرخ میزنند! بنده خواندم سی و پنج دقیقه این دو طیاره در فرودگاه میگشتند، این به او میگفت تو بنشین، او به این میگفت تو بنشین! سی و پنج دقیقه! این چیست؟ دنیا! دنیا! این اعتبارات و توهمات و ... او میگفت تو باید زودتر بنشینی و این میگفت نخیر تو باید زودتر بنشینی. بالاخره مجبورش کردند آن فرمانده زودتر بنشیند، رئیسجمهور که نمیآید از یک فرماندهای که حالا دارد زور میگوید بخورد!
خلاصه ما نشستیم و دیدیم او به او دارد نگاه میکند و فلان، بعد یک دفعه هر سه تا بلند شدند! هر سه تا بلند شدند! یعنی به فاصله نیمثانیه! یک صدم ثانیه! یک چند صدم ثانیه! خیلی مشخص بود. من آن منظره هیچ وقت یادم نمیرود، از شدت هولشان یکیشان افتاد در سفره! در سفره زولبیا و نمیدانم آش و ماش و ...! ما هم دلمان را گرفته بودیم حالا دِ بخند به اینها! بلند شوید! بلند شوید! خدا خوب گذاشت در کاسهتان! ما نشستیم دلمان را گرفتیم به خنده ...

