امکان وصول جمیع انسانها به ذات حق تعالی
11حالا اینها میخواهند بلند بشوند تا ما هم بلند بشویم دیگر، ما هم بالاخره جوجهطلبه و ... گفتیم نه! که گفته؟ (مثل آن جریان) شما میخواهید تشریف ببرید خب تشریفتان را ببرید! ما که نمیخواهیم تشریف ببریم برای چه بلند بشویم؟!
آنها رفتند و ما با چند نفر که آنها همرنگ ما و جزو برنامههای ما بودند قشنگ نشستیم و از سرجایمان تکان نخوردیم.
خب مرحوم آقاسیدرضا بهاءالدینی هم برای خودش نشسته بود و فارغ! فارغ از همه آن مسائل و فیلمهایی که داشت خلاصه در این مجلس با عظمت، و بسیار روحانی و بسیار نورانی اجرا میشد.
آنوقت ما نباید حق بدهیم به بسیاری، که دیدگاهشان تغییر کند؟ نباید تغییر کند؟!
من میدیدم که در این جلسات مرحوم آقا ساکت هستند. دوست دارند دیگران صحبت کنند، دیگران حرف بزنند.
یک شب در یک مجلسی در تهران، یکی از بستگان دعوت کرده بود، و چند نفر دیگر هم از ائمه جماعت تهران که همهشان به رحمت خدا رفتهاند، همه آنها فوت کردهاند آنطور که یادم هست خیلی هم معروف بودند؛ فوت کردهاند. جلسه افطار بود، یکی از آنها مرحوم انواری بود، خدا بیامرزدش، ایشان هم ظاهرا یکی دو سال پیش از دنیا رفت.
ایشان سؤالی از یکی از ادعیه حضرت سجاد علیه السلام کرد، که حضرت در این دعا (ظاهرا ادعیه مربوط به ایام حج باشد) و اسئلک ان تکرمنی بهوان من شئت من خلقک [و لا تنهی بکرامه احد من اولیائک]1
خدایا مرا بالا ببر در حالی که عدهای را داری پایین میآوری، مرا بالا ببر! سؤال میکند مفهوم این عبارت چیست؟ این عبارت چه معنایی میتواند داشته باشد؟ حضرت سؤال می کند مرا بالا ببر و یک عده را به زمین بزن! یعنی چه؟ حضرت چه قصدی از این عبارت میتوانند داشته باشند؟
تا این صحبت را کرد، یکی از آنهایی که هنوز فکر نکرده حرف میزنند آخر بعضیها یک خرده اول فکر میکنند، بعضیها هم طرف هنوز حرفش تمام نشده جواب میدهند، معلوم است که طرف اصلا نمیداند مسئله چیست! اول یک حرفی میزند بعد فکر میکند حالا این حرفی که زدم چی بود؟! یکی از همینها شروع کرد گفتن، زد روی این نوار که میگردد بله: خدایا این خلعت را به قامتِ ما بپوشان، خدایا ...
- كافى، جلد ٤، ص ٧٥ و مستدرك الوسائل جلد ٧، صفحه ٤٤٧

